یاد زلالش
زوبین خون آلود از چنگ زهره بیرون کشیدیم
نغمه مان را هم آهنگی نکرد
بانویی که خاطره زلالش را
به شستشوی خاک ها بر د
یاد زلالش
در نفیر حنجره مان قطره قطره شد
کدامین سوی گریخته بودند
رهزنان بی تبار
با قاچ ماه
که این نیمه ترس نوشیده
خون بر گیسوان سوگواران می گریست

+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان ۱۳۹۲ ساعت 13:21 توسط علی رضا کرمی (خرم آبادی)
|
علی رضا کرمی- خرم آبادی