زوبین خون آلود از چنگ زهره بیرون کشیدیم

نغمه مان را هم آهنگی نکرد

بانویی که خاطره زلالش را

به شستشوی خاک ها بر د

یاد زلالش

در نفیر حنجره مان قطره قطره شد 

کدامین سوی گریخته بودند

رهزنان بی تبار

با قاچ ماه

که این نیمه ترس نوشیده

خون بر گیسوان سوگواران می گریست