تبليغاتX
....شعر وادبیات.......


....شعر وادبیات.......

علی رضاکرمی - خرم آبادی

پست مدرن تاریخ را نفی می کندوانکار گرااست وباهمه ادعای نوگراییش چیزی شبیه آنارشیسم هرج ومرج طلب پس از جنگ جهانی است

پست مدرن در نبرد با مفاهیم انسان گرایی ونفی تاریخ نا خواسته به ثبات تکثر گرایی وفرهنگ نقدوبازبینی کمک کرده است

این که پست مدرن ها گفته انددیگر ستمی نمیرودتاقیامی صورت گیردرا یورش آمریکا به عراق وافغانستان وقیام این مردم برعلیه امپریالیسم نفی کردسیاست پست مدرن با هنربرای هنر وادبیات پست مدرن بی ارتباط نیست.

همه چیز به سمت بی معنایی پیش رفته وهنر برای هنر دیگر باره نمود گرفته است.

آیا پست مدرن وهنر بازاری زبان بازی و ساختار شکن همان ادبیات خاموشی وخوشایند غربی ها برای مانیست تابگویند دیگر شرقی ها حرفی برای گفتن ندارند آیا اقبال پست مدرن های آمریکا به مولانا

خود بیانگر این نیست که باز یهای زبانی مولانا فراتر از پست مدرن امروز مارا به بطن معانی وهرمنوتیک وتاویل پذیری متن می برد

 

این هم یک نقاشی پست مدرن.....؟

خطاب به خانم سولماز برزگر در همین زمینه:

من هم می گویم پست مدر ن با یک تعریف  ایرانی  وبه دور از زبان باخته گی وبیگانه گی با بیان مردم خودمان بد که نیست گامی به پیش و گریز از رکود و بحران شعر و ادبیات هم هست ... چرا که با همه ادعای نو بودن این مکتب  جریان شعر مولانا سده ها پیش از این  معجزه ای از آن گونه که آرمان پست مدرن  امروزاست ارائه داده است.

نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |

هلاکوخان که از سال ۶۵۱ قمری عنوان ایلخان ایران را دارد بادر خواست از اتابکان لر برای حمله به بغداد وبا پاسخ مثبت اتا بکان  از دو مسیر یکی تبریز و دیگری سپاه اتابکان لردرمرز  با عراق  لشگرهای ایران را وارد بغداد می کند که در بغداد به او یاداور می شوند که یعقوب لیث ودیگرا ن که قصد کشتن خلیفه را داشتند به چه عذابی  گرفتار شدند و این که ریختن خون خلیفه گناه بزرگی است  وهلاکو می گوید من خون خلیفه رانمی ریزم ودستور می دهد تا مستعصم خلیفه عباسی را در نمد بپیچند که به این ترتیب آخرین خلیفه عباسی می میرد وراه برای استقلال ایرانیان باز می شود

ایوان مداین(طاق کسری) در نزدیکی بغداد

نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |

زوبین خون آلود از چنگ زهره بیرون کشیدیم

نغمه مان را هم آهنگی نکرد

بانویی که خاطره زلالش را

به شستشوی خاک ها بر د

یاد زلالش

در نفیر حنجره مان قطره قطره شد 

کدامین سوی گریخته بودند

رهزنان بی تبار

با قاچ ماه

که این نیمه ترس نوشیده

خون بر گیسوان سوگواران می گریست

نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |


Design By : Night Skin