تبليغاتX
....شعر وادبیات.......


....شعر وادبیات.......

علی رضاکرمی - خرم آبادی

رودی از فریاد

بلوط واسب را

به قلب  رویاهایت فروببر اسپی کوه

تسلای

 ستارگان نیم روزت

دختران سبز روی

دیگر ریحان وپونه نمی چینند

کودکانت انار چهره نیستند

ومادران

خلوت مالروهایت را از ابر خاطره

گل باران نمی کنند

نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |

درکنار ا ین آبشارزیبا آبادی کوچک وارک در جنوب شرقی  خرم آبادا مروزه کمتر از ده خانوارسکنه دارد وخوا ستگاه دو طایفه درو یشوند و مالز یری در لرستان است
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)|

قر ین گر یه بودن تاکی از بیداد تنهایی

خوشا روزی که ازبن برکنم بنیاد تنهایی

به سمت آبی فردا چراغ دیده افروزم

دراین شب ها که گرگ آسا بنالد باد تنهایی

دلم لبریز از داغ است و دارم آتشی روشن

به نزد لاله خواهم برد اینک داد  تنهایی

چنان نی بر مزار خود بگر یم تا دم دیدار

که این گرداب کهنه بشنود فر یاد تنهایی

بیا امشب به یاد زلف مشکینت دراین رویا

دمادم سر کشم باده به بادا باد تنهایی

لبم خاموش ودل دریای بی پایان ماتم هاست

من آن فریاد خاموشم رها در یاد تنهایی

به دنبال که می گردی چراغ دیده اندر کف

کسی سر بر نیارد زین خراب آباد تنهایی

+
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)|

به آخر رسیدن عصر علم در باور غرب عصرنسبی گرایی نظری را رقم زده است وما که خسته از این همه

قاعده ودر گریز از ساختارها وشالوده های خاص به این تن داده ایم غافل هستیم که این خود ارتباط دوباره با سوفسطاییان است که همه چیزی را در گفتار خود به سفسطه حق می دانستند

وسقراط را که با آنان از در ستیز درآمده بود به شوکران مرگ محکوم کردند

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |

نه به رنگ درختی

نه بوی پرنده می دهی

دیری است که چون رود از دشت می گذری

چه زلالی که لحن این خاک را نمی شناسی

راه گم کرده ای که ازکنار این کپر ها می گذری

 

انبوه درختان این وادی کدام پیامبر را سایبان بوده

که این همه شادی باد آورده می بینم

وچشمه تمام شب رسالت را می گرید

تو دهی میان آب هایی

وازمن جز جراحتی ناسورنمانده

بیغوله درحسرت عبور آدمی

درختی خشک

که آواز پرنده را هم از خاطر برده

واین جا کسی تازگی بوی نان را باور ندارد

همه چیز رنگ باخته است

به آهنگی از آ ن سوی جهان دل می دهی

وهنوز تازه ترین خبر

بوی خون وخاکستر می دهد

تانیستی ام چقدر مانده است

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)|

کگی دسرکوه میحن م دبن حاری

اودسرمسی میحن م دبی قراری

 آوازخوانی کبک بر بلندای کوه ازسرمستی

وموییدن من در بن کوه از بی قراری

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |

چند ماهی است که سایت لرستان یازده با راه اندازی جر یان نفاق وهتاکی و حرمت شکنی از بزرگان انقلاب  و فر هیخته گان  دنبال راهی به تر کستان است که وبلاگ نویسان لرستان بر خورد هوشیارانه با  این جریان  داشته ودارند  ومن نیز هر گونه اظهار نظر صا حبان این جریان را در وبلاگ قبلی ا م که از دست رفت و همچنین در سایر وبلاگ ها بی اساس و بی ارزش می دانم

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |

ترانه ای بخوان گیاه نو رسته

سرشارجنونی وتشنه گی

ومن از نخستین جرعه مستم

وبادهای عذاب

           بی درخت می وزند

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |

آل احمد از نوک پا تا موی سر فرنگی شدن وشی زدگی را غرب زدگی می دانست

در حالی که معنای غرب زدگی چیز دیگری است می توان در غرب زیست و غرب زده نبود ودر شرق اشراق ها سیر کرد

وبه قول نیچه خدا در باور غرب مادیت محور مرده است واین معنی در ست غرب زدگی است آل احمد اگر بود می توانست در ک امروزی وتازه ای از غرب زدگی ارائه دهد ومی توانست رمان وداستان های کوتاه مناسبی بنویسد می بینیم که مدیر مدرسه او خاطره نویسی اواست از مدیریت یک مدرسه و....

 

نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |

                                                                                  برای  روح موسیقی در خرم آباد

                                                                                        ۰(علی اکبر شکارچی)

روشنای صدایت کنار ماه شعله ور

وآماس در یایی دور

از تراوش نگاهت

نه کودکی خاک وبازی را به خاطر داری

ونه رفتن پیاپی هم تباران را

خواهش تار یک پرنده وهیچ چیز دیگر روحت را

تکان نمی دهد

وآفتاب کال آن روزها  که ازسکوت لحظه ها می سرودی

وآهسته آهسته از خیالات کوچک دور می شد یم

وحالا چقدر از تنهایی پرنده لبریزند

دشت های تشنه همهمه

اسب و اندوه سواره ای

حتی شبحی از کودکی تلخ خاک

که میل تاختن دارد

حالا رود و بلوط را بنواز

نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت توسط علی رضاکرمی(خرم آبادی)| |


Design By : Night Skin