علی رضا کرمی
شعر وادبیات 
غرب سرگشته گی وانحطاط را اشپنگلر از جنگ جهانی اول بر سرزبان ها انداخت  با کتابی با همین عنوان انحطاط غرب وبعداز آن پایان دوره مدرنیته  و سرآغاز پسامدرن را دیگر روشنفکران غرب مد می کنند ..

وهمین غربیان تاریخ را در پسامدرنی که خود تعریف می کنند به پایان می رسانندچرا که درپسامدرن رویایی غرب سرمایه داری پایان تاریخ است آنها در وهم ساختار گریز خود از پیوند حلقه های تاریخی فاصله گرفته اندو پسامدرن رهایی انسان را به مسخره گرفته و آن را ناممکن می داند.

پسامدرن در وهم خود سیاست را با پیروزی بزرگ خود کنار می نهد وهم ازاین رو انبوهی از هنر و ادبیات بی قید وبند و سر شار از ابتذال را رقم زده است

وبر خلاف ایده پسا مدرن ها انسان به سمت شادمانی پیش که نرفته  هیچ بلکه بسیار سترگ و ستیزه جو شده است واین یعنی ایستادن  در برابر قدرت بی شکستی که پسامدرن آن را سرمایه داری می داند

پسامدرن دعوی ادبیات بازی های زبانی دارد و برای نظم بخشیدن به متون خود چاره ای جز بیان پسا سا ختار گرایی هم ندارد واین ما را به سمت متن های آزاد وبی قید دستور زبان و آرایه ها می برد.

واتوپیای شاعرانه ای که تاریخ وحقایق تلخ و حکایت های سر کوب  وخون ریزی هایش را در اذهان به فراموشی می سپرد

تنها به سمت مطالعات فرهنگی و ارتبا طات جمعی رفتن خود نوید رهایی از مکاتبی است که رهایی را در قاموس بشریت و غرب انحطاط یافته ناممکن خوانده اند .

ساده ترین راه  مطالعه بومی فرهنگ ها ااست وباز سرایی ابیات شبانی وحتی شعر شاعران ناشناخته بومی که جهان دیگری  از داده های فرهنگی رقم بخورد و باز گشت به این شعر اوکتاو یو پاز که هر اتاقی مرکز جهان است

واین بومی شدن بازگشتی به خانه پدری اخوان ثالث نیست بلکه رویکردی بومی به پس از مدرنیته است چرا که پسا مدرن هم  می خواهد از این همه مدرن مدرن خواندن ها به سمت قرائت دیگر برود و پوست بیاندازد وما دنبال تعبیری خودمانی ومتکی بر فرهنگ بومی از این

پس از مدرنیته هستیم ودر غرب نیز پست مدرن ها به بازخوانی فرهنگ ها روی آورده اند

پست مدرن تاریخ را نفی می کندوانکار گرااست وباهمه ادعای نوگراییش چیزی شبیه آنارشیسم هرج ومرج طلب پس از جنگ جهانی است پست مدرن در نبرد با مفاهیم انسان گرایی ونفی تاریخ نا خواسته به ثبات تکثر گرایی وفرهنگ نقدوبازبینی کمک کرده است این که پست مدرن ها گفته انددیگر ستمی نمیرودتاقیامی صورت گیردرا یورش آمریکا به عراق وافغانستان وقیام این مردم برعلیه امپریالیسم نفی کردسیاست پست مدرن با هنربرای هنر وادبیات پست مدرن بی ارتباط نیست. همه چیز به سمت بی معنایی پیش رفته وهنر برای هنر دیگر باره نمود گرفته است. آیا پست مدرن وهنر بازاری زبان بازی و ساختار شکن همان ادبیات خاموشی وخوشایند غربی ها برای مانیست تابگویند دیگر شرقی ها حرفی برای گفتن ندارند آیا اقبال پست مدرن های آمریکا به مولانا خود بیانگر این نیست که باز یهای زبانی مولانا فراتر از پست مدرن امروز مارا به بطن معانی وهرمنوتیک وتاویل پذیری متن می برد

[ دوشنبه سی ام تیر 1393 ] [ 9:39 ] [ علی رضا کرمی (خرم آبادی) ] [ ]
هلا یا هو برا ای ماه نو ای شمس  تبریزی

چه می ترسی پروبالت بسوزد فتنه انگیزی

نه من تابت نمی آرم ودنبالت نخواهم کرد

هلاای عشق رودی تازه از باران پاییزی

واین جا مردمی از مهربانی شعرها دارند

وافسونشان نخواهد کرد جنگ هیچ چنگیزی

قلندر باز یاهو کن برا چرخی بزن یاهو

سکوت سرد بس کن هین که پر آشوب برخیزی

هلا یا هو علی مولای درویشان صدایم کن

برقص ای شعر ای شاعر که از این عشق لبریزی

پر از اشک است وآه بی نوایان روز گار سنگ

بیا اسطوره پا کی که خون دیو می ریزی

[ دوشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1393 ] [ 13:58 ] [ علی رضا کرمی (خرم آبادی) ] [ ]
 

مادر......

حالا که نیستی

بی تو

لالایی رودو

نجوای پرنده

به گریه می نشاندم

تودالکه هرچی کوه بلنی

تودالکه هرچی دار وگل وگیاهی ...........(۱)

 

****************

۱-دالکه در گویش لری مادر است 

 

[ شنبه سی ام فروردین 1393 ] [ 8:9 ] [ علی رضا کرمی (خرم آبادی) ] [ ]
حالا ماه کامل در آسمان قدم می زندوشب بوی بهار نارنج می دهد

.ای کاش همه جهان چنین شب آرامی داشت وآن روزها پس از کتاب و لوح های فشرده موسیقی می توانست گریزگاه من باشد و مرور خبرهای روی خط اینترنت .از درگیری های امریکا با مردم بغداد .

 من از تنهایی می گفتم و شیرین می گفت :نمی فهمم ! توبا من هستی و از تنهایی می گویی

 به شیرین می گویم : این تنهایی درک عمیقی می خواهد وتو نمی دانی که چیست شیرین می گوید

 -چقدر اخبار گوش می دهی ؟

مگر می شود ازدنیا بی خبر بود

 -باخبر بشوی که چه ؟

 وحرف زدن شیرین وصحنه های محاکمه صدام در تلویزیزیون که هنوز -چهره کامل یک شکست خورده را به خود نگرفته است و مثل این که با عتاب به قاضی پرونده چیزهایی می گوید ومن تحمل نمی کنم و داد می زنم که آدم چقدر باید بی شعور با شد که وقتی همه دنیا به او می گویند (جنایتکار )بازهم از خودش دفاع کند

 شیرین می گوید :تو چرا داد می زنی ؟!حتما خودشان یک بلایی سرش می آورند .

به یاد پدر می افتم که از زیر آوارهای یک بمباران چند کودک را نجات داده بود وحالا نیست تا ببیند روزگارعوض شده وشاید بهتر هم همین است که نیست و نمی بیند آدم ها چقدر عوض شده اند ودیگر مثل دوره جنگ به فکر هم نیستند وثروت اندوزی وبرج ساختن و هزار راه برای زر پرستی و رانت خواری و... پیشه کرده اند.

آخرهای شب دوباره سروقت بازی کامپیوتری می روم .

قهرمان تا مرحله چهارم پیش می رود ودر این مرحله باید همه سربازهای پایگاه را بکشد .با دستکاری دکمه های برج مراقبت زمینه برای پرواز هواپیما که دور از پایگاه قراردارد -فراهم می شود .

 یک بار من ودیگر بار شیرین سعی می کنیم بازی راببریم اما کماندوهای دشمن خیلی قوی عمل می کنند وقهرمان تنهای ما با این که با کشتن سربازهای دسمن .رد شدن از روی آن ها وبرداشتن تفنگ ها امتیاز زیادی به دست آورده دوباره باید از صفر شروع کند

*****

 به آدم هایی که در زندگی ام بوده اند وروی لحظه لحظه بودنم تاثیر داشته اند . فکر می کنم .

هرآدمی گلی است در زندگی من حتی آن ها که بد کرده اند غروب از خیابان های شهر به سمت خانه قدم زنان می آیم .

نرسیده به محل از دور اتومبیل بنز سیاه رنگی می بینم که درست جلوی خانه ما پارک شده است .نزدیک می شوم .دختری را با لباس سفید کنار خودرو می بینم .

پاهایم از رفتن باز می ماند .یک لحظه درنگ می کنم وبه او خیره می شوم .نمی توانم چیزی بگویم اما او ناگهان می گوید :شناختی به جا آوردی ؟!

 -با دلهره می گویم تویی رزا

-پس خیال داشتی کی باشد؟...ببینم این خانه مال خودت است ؟

 -شاید بله شاید نه

-خوب بنشین پشت رل برویم شهر را نشانم بده

ومن چه بی اختیار این کار را میکنم .

 وباز جای شکرش باقی است اگر می گفت می خواهم بیایم داخل خانه به شیرین چه می گفتم ؟

وچه بهتر که تعارف نکردم یعنی از ترس تعارف نکردم میپرسم آخر ماشین به این خوبی را آورده ای توی این جاده ها ی پرخطر که چه بشود ؟۱

- بی خیال بابا !هیچی نمیشود

-ولی نشانی من را از کجا پیدا کردی

 -بازهم بی خیال !وقتی کسی را بخواهی پیداکنی پیدا می کنی

 تو اگر من را می خواستی توی لندن تنهام نمی گذاشتی

 می خواستم از خودت عرضه نشان بدهی و بقیه راه را خودت بیایی آمریکا

- نه من با آن شوک تنها ماندن هیچ راهی جز برگشتن نداشتم .حالاهم که به من شبیخون زده ای و غافلگیرم کرده ای .

 ورزا می گوید چقدر خنده دار حرف می زنی :شوک .شبیخون ... همه این کارها را به من نسبت می دهی ؟۱ 

 -بله رزا خانوم همه این بلاها را تو به سرم آوردی

 -بازهم می گویم بی خیال و بخند !

بعد رزا سیگار وینستونی از جیبش بیرون می آوردوبافندک به طرف من می گیرد تاروشن کنم .

 رزا شیشه ماشین را پایین می آوردومی گوید :راه بیفت بچه ومن راه می افتم

 واو دوباره می گوید من با این به سمنان هم رفته ام

- سمنان که بیابان است واین جا کوهستان و پر از پیچ و خم!

 وبه طرف مرکز شهر می رویم ومنظره طلایی رنگ قلعه که رزا به آن خیره می شود .

می گویم رزا ما از بس این قلعه را دیده ایم . حواسمان به آن نیست وراحت می شود فهمید که هرکس به قلعه خیره می شود مسافراست واهل این شهر نیست ......

 قلعه و درهای چوبی و تاریکی ایوان ورودی ... درایوان . کتیبه های سنگی و الواح دیده می شوند ویک توپ قاجاری که سر راه است

رزامی گوید ازقلعه چیزی نگفتی

 

 در حیاط قلعه قدم می زنیم ومی گویم این جا ارگ حکومتی اتابکان لر بوده که روی دژشاپورخواست بناشده و قاجار اسمش را فلک الافلاک می گذارند و امروز قلعه خرم آباد ه....

 و به رزا می گویم تو که همه فکرت سفر به آمریکا بود چطور شد که هوای غرب ایران به سرت زذ ؟

 - دنیا که همه اش تهران ولس آنجلس نیست ...

چاه قلعه را که می بینیم رزا از نگاه کردن به انتها ی آن می ترسد ومی گوید یعنی زیر این چاه چشمه است ؟

-بله یک چشمه که می تواند هنگام محاصره قلعه ساکنانش را از تشنه گی و مرگ نجات دهد .....

رمان درخت معجزه و رزا ي -علي رضا كرمي-

تلفن مرکز پخش۸۸۰۵۹۳۱۹-۰۲۱

[ دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 ] [ 9:11 ] [ علی رضا کرمی (خرم آبادی) ] [ ]
(پیش از خواندن این متن  باید بگویم از این که در بعضی سایت ها  این مطلب من را بدون ذکر نام نویسنده آورده اند متاسفم) 
 درمتون تاریخی پس از اسلام به نام لرستان   فیلی بر می خوریم  که معرب پهلوی است واین سرزمین از همدان تا خانقین وممدلی امتداد دارد.

وزبان شعر های باباطاهر راپهلوی یاهمین لری امروز دانسته اند

پهلوی به همراه زبان اوستایی ریشه فارسی امروز  هستند.

وباباطاهر شاعردوبیتی سرای قرن جهارم واوایل قرن پنجم است

ومعاصرطغرل سلجوقی .

بقعه ای   درخرم آباد به نام باباطاهرداریم  وباتوجه به این که از مقبره منسوب به بابا طاهر درهمدان تنها یک لوح قرانی مربوط به قرن هفتم  به دست آمده است  نمی توان ان را به باباطاهر که درقرن چهارم میزیسته نسبت داد.

در لرستان بابارا مرید شاه خوشین یا مبارک شاه می دانند

اوبه همراهی مبارک شاه راهی همدان پایتخت سلجوقی است که در این سفر مبارک شاه در رود گاماسیاب غرق می شود .وتاهنوز قلندران کنار این رود به یاد این واقعه تنبور می نوازند وعرفان زمزمه می کنند.

باباطاهر به طغرل می گوید با مردم آن گونه کن که خدا می گوید آن الله یوامر بالعدل والاحسان

وگفته اند باباطاهر بر سر بریده عین القضات حاضر می شود و می گوید برخیز مردان خدا این گونه نخوابند وسر راه افتاده تا این که در چاهی می افتد و....

وزمزمه چند دوبیتی از بابا طاهر:

دلی دیرم زعشقت گیج و ویژه

مژه برهم نهم خونابه ریژه

دل عاشق مثال چوب تر بی

سری سوزه سری خونابه ریژه

**************

 

دلی دیرم دلی کزغم شکسته

چوکشتی بر لب دریا نشسته

همه گویند طاهر تار بنواز

صدا چون می دهد تار شکسته

**********

شوآن استاره گان یک یک شمارم

بوه نیمه شوآن دل وا تو دارم

پس از نیمه شوآن که تو نیایی

بوران اشک از دیده ببارم

*****

هرآن کس عاشقه از جون نترسه

 عاشق از کندو از زندون نترسه

دل عاشق بود گرگ گرسنه

که گرگ از هی هی چوپون نترسه

.....................

 

[ سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 ] [ 13:58 ] [ علی رضا کرمی (خرم آبادی) ] [ ]
درشعر دوره مدرنیته ایران این که شاعران چه بگویند ومردم چه می خواهند دوره فترت وبه قولی دوره بحرانی شعر فارسی را رقم زده است.بازبان باخته گی درشعر نیز مواجه ایم وشعرگریز ازبی معنایی به معنا است.

وبه جوهره شعر اندیشیدن.اصل است نه به تکنیک. البته نه با معیارهای پست مدرن که مکتبی زودگذراست

بایدبه دنبال مکتبی تازه بود

[ سه شنبه بیست و چهارم دی 1392 ] [ 13:44 ] [ علی رضا کرمی (خرم آبادی) ] [ ]
از مشرق خواب هایمان

گندم طلوع می کند

وقلب ها در آسمان شعله ور عشق وشراب

                                                     به نام سپیده می خندند

مردان با کلام سبز حلاج

در رقص زبانه های آتش

                         خاکستر می شوند

وخرم آباد

شهر تاک وکهکشان

 با تپش قلب کودکان

تا همیشه عبور پایدار می نماید 

[ شنبه بیست و یکم دی 1392 ] [ 10:46 ] [ علی رضا کرمی (خرم آبادی) ] [ ]
دردوره اسلامی خرم آباد مرکز حکومت اتابکان لر است که جرجی زیدان در کتاب تاریخ تمدن  اسلامی از این حکومت یاد می کند سیطره این حکومت از الوند تا مرز های اتابکان فارس بوده

واز زبان های مردم این مناطق همواره به عنوان لری  یادشده است وشاید در میان مور خان ونویسندگان معاصر ایرج افشار سیستانی تنها کسی است که این مورد را انصافا در مورد مناطق لر نشین ایلام خوزستان و... تایید کرده که جهت بی غرض بودن اوبه خاطر لرنبودن به نوشته های او استناد می کنیم چرا که ممکن است استناد به آثار دیگران ونویسندگان لر تبار مغرضانه خوانده شود الا ازاین حرف زرین کوب در کتاب روزگاران نمی شود گذشت که بابک خرم دین محدوه پارس قبل از اسلام را پایگاه لر در مبارزه با اعراب نامیده است .

واما لری خرم ابادی که بیشتر بر گرفته از زبان طوایف زیر است - بالا گریوه ( دریکوند بهاروند پاپی جودکی)

سگوندوچگنی.که با اندکی تفاوت لری به گویش بالا گریوه در پل دختر واندیمشک نیز تکلم می شود

 

ودر کنار طوایف لر زبان بالا که لری خرم آبادی از زبان آنها و حضورشان در این شهر شکل گرفته

حضور مهاجران بروجردی ونهاوندی در خرم اباد در گویش مردم ومهاجران بی تاثیر نبوده است.

واززبان های پیرامونی ابتدا گویش مردم بروجرداست که نزدیک به گویش مردم خرم آباد بودذه

اما به فارسی نزدیک تراست وادای کلمات لری به گویش خرم ابادی برای مردم این دیار

سخت است ودردرود نیز همین گویش راداریم ولری بختیاری را که لری بختیاری از این شهر تا چهار محال و شرق خوزستان (مسجدسلیمان ایذه باغملک وشوشتر) ادامه دارد که پس ازآن لری بویراحمدی وممسنی ودشتتستان ودلوار را داریم

واما لک زبان ها که در سالهای اخیر شاید به خاطر بر خوردهای نادرستی که در کرمانشاه وخرم اباد با گویش آن ها می شود هم از کردها وهم از لرها ناراضی اند اما واقعیت آن است که محدوده زندگی ایلات لک همیشه قلمرو اتابکان لرستان بوده است  وکریم خان زند وباباطاهر وحتی نهضت حروفیه را قوم لر از این طوایف دارد به طور کامل در لرستان مردم شهرستان نور آباد لک زبان هستند ودر کوهدشت علاوه بر لک ها عبدولی ومردم رومشکان ومهاجران چگنی لر ی حرف می زنند همچنین بعضی طوایف شهرستان الشتر لری حرف می زنند ودر میان بیرانوندهاهم طایفه زیدعلی پیرولی وفراش لر زبان هستندودر شهرهای دره شهر وآبدانان هم طوایف لر ولک در کنارهم زندگی میکنند

حال آن که نقشه من درآوردی اوجالان این محدوده را در لر نشین های ایران کردستان بزرگ نامیده جفای بزرگی به ما است که بی پاسخ مانده  ودر فرهنگ کردی هزار لر گلی(گروهی) زملت کرد معنا شده است و........

لری خرم آبادی وگویش های پیرامونی بااندکی تغییر درنشریه بامداد لرستان هم چاپ شده است

 

[ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392 ] [ 11:45 ] [ علی رضا کرمی (خرم آبادی) ] [ ]
تفسیرعرفان از هستی تفسیری با نگرش یگانه گی همه چیزاست وبر خلاف فلاسفه

که متافیزیک و جهان ماده را جدا از هم می دانند عرفان همه را ناشی از وجود

یگانه و هستی بخش می داند.فیلسوف به دنبال جهان عقلی مانند جهان عینی است

وعارف تنها به حقیقت هستی و هستی آفرین می اندیشد.واین جز از راه دل میسر نمی شود واز همین رو در دید گاه عرفان .پای استدلالیون چوبی و بی تمکین است.

ادبیات عرفانی در تاریخ ادبیات  جایگاهی انکار ناپذیر دارد ودر سیر این تاریخ نمی توان از آن غافل بود .

شفیعی کدکنی از عرفان به هنر دینی یاد می کند

هانری کربن فرانسوی از راه عراق به ایران می آیدوپیش از حیرانی دروادی عرفان ایرانی بلندی های زاگرس اورا شگفت زده می کندواو درگریز از فلسفه های پوچی دل به ایران فلاسفه وعرفان می بندد.وازاین شگفت زده است که چگونه این مردم باحکمت ومیراث عرفانی خود وداع نگفته اند

.نخستین زمزمه های عرفانی را نو افلاطونیان در گریز از تیغ کلیسای غرب به جندی شاپور می آورندونهضت ترجمه که از عهد ساسانی در جندی شاپور شروع می شود در عصر اسلامی وبه دوره خلفای عباسی ادامه می یابد

واین بوعلی سینا است که افلاطون و ارسطورا به اروپایی های تازه از قید قرون وسطی رهایی یافته باز می شناسد.

ودردوره اسلامی علاوه برمیراث حکمت خسروانی ایرانیان ومکتب نو افلاطونی نهج البلاغه تاثیری عمیق بر ادبیات عرفانی میگذاارد

 

.وبه شخصیت های تاثیر گذاروصاحب آثار ا این وادی  باید اشاره کرد:

 

-حسن بصری که متوفای 110هجری است وکتاب رعایت حقوق الله اوبه عنوان نخستین کتاب تصوف مورد نظر بوده ودر دانشگاه آکسفورد نگهداری می شود.

- ابراهیم ادهم که اورا پادشاه بلخ دانسته اند و تحت تاثیر صوفیه به عرفان می گراید ومولوی

ازا و در مثنوی یاد کرده است.

 

ملک برهم زن تو ادهم‌وار زود

تا بیابی هم‌چو او ملک خلود

خفته بود آن شه شبانه بر سریر

حارسان بر بام اندر دار و گیر

قصد شه از حارسان آن هم نبود

که کند زان دفع دزدان و رنود

او همی دانست که آن کو عادلست

فارغست از واقعه آمن دلست

عدل باشد پاسبان گامها

نه به شب چوبک‌زنان بر بامها

لیک بد مقصودش از بانگ رباب

هم‌چو مشتاقان خیال آن خطاب

نالهٔ سرنا و تهدید دهل

چیزکی ماند بدان ناقور کل

پس حکیمان گفته‌اند این لحنها

از دوار چرخ بگرفتیم ما........

 

جنید بغدادی این عارف از نهاوند ایران بر خاسته به خاطر زندگی در بغداد جنید بغدادی نام گرفته است .

ذوالنون مصری عرفان را وارد دایره رمز وراز می کند.-

-منصور حلاج از شیراز برخاسته وبه هند سفر داشته است و کار های اعجاب انگیز او که از هندوان آموخته در عرفان ایرانی جنجال می آفریند.تا آن جا که به کفر متهم می شود وحافظ علت مرگ اور افشای اسرار می داند :

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند

جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد

شبلی خرقانی و ابوالسعید ابوالخیر در قرن چهارم و پنجم از مشهور ترین عرفا هستند . کتاب اسرارالتوحیدوحالات و سخنان ابوالخیر را نزدیکان او گرد آوری کرده اند

در قرن ششم عین القضات نام آورترین عرفا  وصاحب  تمهیدات ونامه هایی  در نثر فارسی است

 

وسر انجام محی الدین ابن عربی که کتاب فتوحات مکیه اورا بزرگترین مرجع عرفان دانسته اند اود راندلس به دنیا آمده و به سال 638در دمشق از دنیا می رود با محی الدین عرفان وارد مرحله جدید و تکاملی خود شده است.

 

 (عرفان ابن عربی عرفان نظری و عرفان حب و به اصطلاح عشق است. او به راستی بنیانگذار عرفان نظری در اسلام است و اصل الاصول عرفانش عشق و وحدت وجود است. یعنی که مدارهستی بخش و حقیقت هستی حق تعالی است و جز او حقیقتی و وجودی نیست. البته رگه‌هایی از وحدت وجود در آثار عارفان پیش از وی همچون ابوسعید ابی الخیر و حلاج و دیگران دیده می‌شود ولی آنها اکثراً وحدت شهودی بودند نه وحدت وجودی. عارف وحدت شهودی در نهایت مسیرش به جایی می‌رسد، که جز خدا چیزی نمی‌بیند. «رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند» ولی نهایت نظر و سپهر عارف وحدت وجودی این است که جز خدا اصلاً وجودی و موجودی نیست. )

  تذکره الاولیای عطار نیشابوری نیز در قرن هفتم به شرح حال عرفا می پردازد

کتابی عرفانی است به نثر ساده و در قسمت‌هایی مسجع، در شرح احوال بزرگان اولیا و مشایخ صوفیه به فارسی، نوشتۀ فریدالدین عطار نیشابوری. این کتاب مشتمل است بر مقدمه و ۷۲ باب که هریک به زندگی، حالات، اندیشه‌ها و سخنان یکی از عارفان و مشایخ تصوف می‌پردازد، و ذکر مکارم اخلاق، مواعظ و سخنان حکمت‌آمیزشان در این کتاب آورده شده است.

نخستین باب به حالات و سخنان جعفر صادق اختصاص یافته است، و باب هفتاد و دوم به حسین بن منصور حلاج (متوفی ۳۰۹). دست‌نویسهای معتبر تذکرةالاولیا تا قرن دهم هجری، شامل همین ۷۲ باب است، اما پس از قرن دهم فصل‌های دیگری با عنوان «ذکر متأخران از مشایخ کبار» بر این کتاب افزوده شده که حالات و سخنان ۲۵ تن از عارفان قرن‌های چهارم و پنجم را دربر دارد.[۱] در این کتاب از کسانی چون اویس قرنی، ابراهیم ادهم، رابعه عدویه، ابوحنیفه، شافعی، احمد حنبل و محمد باقر یاد شده‌است.

عطار در مقدمۀ کتاب نحوۀ گزینش و تألیف مطالب را به‌روشنی بیان کرده است . بنا بر این مقدمه، نقلها و روایتهای تذکرةالاولیا التقاطی از مطالب کتاب‌های دیگر است. از آثار صوفیانۀ مهم و مشهور مربوط به اواخر قرن چهارم تا پایان قرن ششم، چند اثر با احتمال زیاد ممکن است مأخذ نقل‌های مؤلف تذکرةالاولیا  باشد که  ازاین میان کشف‌المحجوب هُجویری   از منابع عطار بوده، زیرا عطار برخی از مضامین آن را با عبارات روان‌تر و رساتر آورده است.

اشعار او عراقی و دارای مفاهيم بلند عرفانی است.

آرامگاه عطار در نيشابور

غزل زيبايی از او را می‌خوانيم:

درد بر من ريز

آتش عشق تو در جان خوش‌تر است
جان ز عشقت آتش‌افشان خوش‌تر است

هر که خورد از جام عشقت قطره‌ای
تا قيامت مست و حيران خوش‌تر است

تا تو پيدا آمدی پنهان شدم 
زان‌که با معشوق پنهان خوش‌تر است

درد عشق تو که جان می‌سوزدم 
گر همه زهر است از جان خوش‌تر است

درد بر من ريز و درمانم مکن 
زان‌که درد تو ز درمان خوش‌تر است

می‌نسازی تا نمی‌سوزی مرا
سوختن در عشق تو زان خوش‌تر است

چون وصالت هيچ‌کس را روی نيست
روی در ديوار هجران خوش‌تر است

خشک‌سال وصل تو بينم مدام
لاجرم در ديده طوفان خوش‌تر است

هم‌چو شمعی در فراقت هر شبی
تا سحر عطار گريان خوش‌تر است

وعرفان درشعر شفیعی کدکنی و عصر نوآوری شعر فارسی:

 

 در آینه دوباره نمایان شد


با ابر گیسوانش در باد
باز آن سرود سرخ اناالحق
ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندی ؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند
 نام تو را به رمز
 رندان سینه چاک نشابور
در لحظه های مستی
 مستی و راستی
 آهسته زیر لب
 تکرار می کنند
وقتی تو
 روی چوبه ی دارت
خموش و مات  بودی
 ما انبوه کرکسان تماشا
 با شحنه های مامور
مامورهای معذور
همسان و همسکوت ماندیم
خاکستر تو را
باد سحرگهان
هر جا که برد
مردی ز خاک رویید
در کوچه باغ های نشابور
 مستان نیم شب به ترنم
آوازهای سرخ تو را باز
ترجیع وار


زمزمه کردند
نامت هنوز ورد زبان هاست
 

 

 

[ دوشنبه یازدهم آذر 1392 ] [ 8:4 ] [ علی رضا کرمی (خرم آبادی) ] [ ]

چی درخت سرکوه منه وپوسم
 
شاخ و برگم ریزسه دداغ دوسم
 
 
 
(مانند درخت سرکوه
پوسته خشک
وشاخه وبرگ ریخته ای دارم
یادگارداغداری دوست)
 
 

زادگاه نیا کان خاندان ما ..........با تشکر از عکس های دوست دانشگاهی  بهروز دریکوند

 

 

[ شنبه دوم آذر 1392 ] [ 13:6 ] [ علی رضا کرمی (خرم آبادی) ] [ ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

علی رضا کرمی- خرم آبادی
شاعر و نو یسنده( دانش آموخته فلسفه)
کتاب های شعر چاپ شده :

سپیده در باغ های اردی بهشت1377هیرمند
به نام دریا بخوان 1389مدیا

رمان :

درخت معجزه ورزا 1388انجمن قلم

تمامی اشعار ومطالب وبلاگ اثرقلم این جانب علی رضا کرمی بوده همچنین همه حقوق برای نویسنده محفوظ است
شعر من در گره خیال و عا طفه و تصویر طبیعت کوه و درخت و رود با آرمان های انسان دوستی و جهان وطنی عار فانه است و شاعر قلب نا آرام هستی است همان گونه که او کتاویو پاز گفت : "هر اتاقی مرکز جهان است
امکانات وب