X
تبلیغات
< علی رضا کرمی






















علی رضا کرمی

شعر وادبیات

تفسیرعرفان از هستی تفسیری با نگرش یگانه گی همه چیزاست وبر خلاف فلاسفه

که متافیزیک و جهان ماده را جدا از هم می دانند عرفان همه را ناشی از وجود

یگانه و هستی بخش می داند.فیلسوف به دنبال جهان عقلی مانند جهان عینی است

وعارف تنها به حقیقت هستی و هستی آفرین می اندیشد.واین جز از راه دل میسر نمی شود واز همین رو در دید گاه عرفان .پای استدلالیون چوبی و بی تمکین است.

ادبیات عرفانی در تاریخ ادبیات  جایگاهی انکار ناپذیر دارد ودر سیر این تاریخ نمی توان از آن غافل بود .

شفیعی کدکنی از عرفان به هنر دینی یاد می کند

هانری کربن فرانسوی از راه عراق به ایران می آیدوپیش از حیرانی دروادی عرفان ایرانی بلندی های زاگرس اورا شگفت زده می کندواو درگریز از فلسفه های پوچی دل به ایران فلاسفه وعرفان می بندد.وازاین شگفت زده است که چگونه این مردم باحکمت ومیراث عرفانی خود وداع نگفته اند

.نخستین زمزمه های عرفانی را نو افلاطونیان در گریز از تیغ کلیسای غرب به جندی شاپور می آورندونهضت ترجمه که از عهد ساسانی در جندی شاپور شروع می شود در عصر اسلامی وبه دوره خلفای عباسی ادامه می یابد

واین بوعلی سینا است که افلاطون و ارسطورا به اروپایی های تازه از قید قرون وسطی رهایی یافته باز می شناسد.

ودردوره اسلامی علاوه برمیراث حکمت خسروانی ایرانیان ومکتب نو افلاطونی نهج البلاغه تاثیری عمیق بر ادبیات عرفانی میگذاارد

 

.وبه شخصیت های تاثیر گذاروصاحب آثار ا این وادی  باید اشاره کرد:

 

-حسن بصری که متوفای 110هجری است وکتاب رعایت حقوق الله اوبه عنوان نخستین کتاب تصوف مورد نظر بوده ودر دانشگاه آکسفورد نگهداری می شود.

- ابراهیم ادهم که اورا پادشاه بلخ دانسته اند و تحت تاثیر صوفیه به عرفان می گراید ومولوی

ازا و در مثنوی یاد کرده است.

 

ملک برهم زن تو ادهم‌وار زود

تا بیابی هم‌چو او ملک خلود

خفته بود آن شه شبانه بر سریر

حارسان بر بام اندر دار و گیر

قصد شه از حارسان آن هم نبود

که کند زان دفع دزدان و رنود

او همی دانست که آن کو عادلست

فارغست از واقعه آمن دلست

عدل باشد پاسبان گامها

نه به شب چوبک‌زنان بر بامها

لیک بد مقصودش از بانگ رباب

هم‌چو مشتاقان خیال آن خطاب

نالهٔ سرنا و تهدید دهل

چیزکی ماند بدان ناقور کل

پس حکیمان گفته‌اند این لحنها

از دوار چرخ بگرفتیم ما........

 

جنید بغدادی این عارف از نهاوند ایران بر خاسته به خاطر زندگی در بغداد جنید بغدادی نام گرفته است .

ذوالنون مصری عرفان را وارد دایره رمز وراز می کند.-

-منصور حلاج از شیراز برخاسته وبه هند سفر داشته است و کار های اعجاب انگیز او که از هندوان آموخته در عرفان ایرانی جنجال می آفریند.تا آن جا که به کفر متهم می شود وحافظ علت مرگ اور افشای اسرار می داند :

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند

جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد

شبلی خرقانی و ابوالسعید ابوالخیر در قرن چهارم و پنجم از مشهور ترین عرفا هستند . کتاب اسرارالتوحیدوحالات و سخنان ابوالخیر را نزدیکان او گرد آوری کرده اند

در قرن ششم عین القضات نام آورترین عرفا  وصاحب  تمهیدات ونامه هایی  در نثر فارسی است

 

وسر انجام محی الدین ابن عربی که کتاب فتوحات مکیه اورا بزرگترین مرجع عرفان دانسته اند اود راندلس به دنیا آمده و به سال 638در دمشق از دنیا می رود با محی الدین عرفان وارد مرحله جدید و تکاملی خود شده است.

 

 (عرفان ابن عربی عرفان نظری و عرفان حب و به اصطلاح عشق است. او به راستی بنیانگذار عرفان نظری در اسلام است و اصل الاصول عرفانش عشق و وحدت وجود است. یعنی که مدارهستی بخش و حقیقت هستی حق تعالی است و جز او حقیقتی و وجودی نیست. البته رگه‌هایی از وحدت وجود در آثار عارفان پیش از وی همچون ابوسعید ابی الخیر و حلاج و دیگران دیده می‌شود ولی آنها اکثراً وحدت شهودی بودند نه وحدت وجودی. عارف وحدت شهودی در نهایت مسیرش به جایی می‌رسد، که جز خدا چیزی نمی‌بیند. «رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند» ولی نهایت نظر و سپهر عارف وحدت وجودی این است که جز خدا اصلاً وجودی و موجودی نیست. )

  تذکره الاولیای عطار نیشابوری نیز در قرن هفتم به شرح حال عرفا می پردازد

کتابی عرفانی است به نثر ساده و در قسمت‌هایی مسجع، در شرح احوال بزرگان اولیا و مشایخ صوفیه به فارسی، نوشتۀ فریدالدین عطار نیشابوری. این کتاب مشتمل است بر مقدمه و ۷۲ باب که هریک به زندگی، حالات، اندیشه‌ها و سخنان یکی از عارفان و مشایخ تصوف می‌پردازد، و ذکر مکارم اخلاق، مواعظ و سخنان حکمت‌آمیزشان در این کتاب آورده شده است.

نخستین باب به حالات و سخنان جعفر صادق اختصاص یافته است، و باب هفتاد و دوم به حسین بن منصور حلاج (متوفی ۳۰۹). دست‌نویسهای معتبر تذکرةالاولیا تا قرن دهم هجری، شامل همین ۷۲ باب است، اما پس از قرن دهم فصل‌های دیگری با عنوان «ذکر متأخران از مشایخ کبار» بر این کتاب افزوده شده که حالات و سخنان ۲۵ تن از عارفان قرن‌های چهارم و پنجم را دربر دارد.[۱] در این کتاب از کسانی چون اویس قرنی، ابراهیم ادهم، رابعه عدویه، ابوحنیفه، شافعی، احمد حنبل و محمد باقر یاد شده‌است.

عطار در مقدمۀ کتاب نحوۀ گزینش و تألیف مطالب را به‌روشنی بیان کرده است . بنا بر این مقدمه، نقلها و روایتهای تذکرةالاولیا التقاطی از مطالب کتاب‌های دیگر است. از آثار صوفیانۀ مهم و مشهور مربوط به اواخر قرن چهارم تا پایان قرن ششم، چند اثر با احتمال زیاد ممکن است مأخذ نقل‌های مؤلف تذکرةالاولیا  باشد که  ازاین میان کشف‌المحجوب هُجویری   از منابع عطار بوده، زیرا عطار برخی از مضامین آن را با عبارات روان‌تر و رساتر آورده است.

اشعار او عراقی و دارای مفاهيم بلند عرفانی است.

آرامگاه عطار در نيشابور

غزل زيبايی از او را می‌خوانيم:

درد بر من ريز

آتش عشق تو در جان خوش‌تر است
جان ز عشقت آتش‌افشان خوش‌تر است

هر که خورد از جام عشقت قطره‌ای
تا قيامت مست و حيران خوش‌تر است

تا تو پيدا آمدی پنهان شدم 
زان‌که با معشوق پنهان خوش‌تر است

درد عشق تو که جان می‌سوزدم 
گر همه زهر است از جان خوش‌تر است

درد بر من ريز و درمانم مکن 
زان‌که درد تو ز درمان خوش‌تر است

می‌نسازی تا نمی‌سوزی مرا
سوختن در عشق تو زان خوش‌تر است

چون وصالت هيچ‌کس را روی نيست
روی در ديوار هجران خوش‌تر است

خشک‌سال وصل تو بينم مدام
لاجرم در ديده طوفان خوش‌تر است

هم‌چو شمعی در فراقت هر شبی
تا سحر عطار گريان خوش‌تر است

وعرفان درشعر شفیعی کدکنی و عصر نوآوری شعر فارسی:

 

 در آینه دوباره نمایان شد
با ابر گیسوانش در باد
باز آن سرود سرخ اناالحق
ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندی ؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند
 نام تو را به رمز
 رندان سینه
چاک نشابور
در لحظه های مستی
 مستی و راستی
 آهسته زیر لب
 تکرار می کنند
وقتی تو
 روی چوبه ی دارت
خموش و مات  بودی
 ما انبوه کرکسان تماشا
 با شحنه های مامور
مامورهای معذور
همسان و همسکوت ماندیم
خاکستر تو را
باد سحرگهان
هر جا که برد
مردی ز خاک رویید
در کوچه باغ های نشابور
 مستان نیم شب به ترنم
آوازهای سرخ تو را باز
ترجیع وار
زمزمه کردند
نامت هنوز ورد زبان هاست
 

 

 

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 8:40 توسط علی رضا کرمی (خرم آبادی)| |

همشهری عزیز جناب عبدالرضا قاسمی درhttp://abdy2007.blogfa.com/

وبلاگ من را این گونه معرفی کرده است :

شعر من در گره خیال و عا طفه و تصویر طبیعت کوه و درخت و رود با آرمان های انسان دوستی و جهان وطنی عار فانه است و شاعر قلب نا آرام هستی است همان گونه که او کتاویو پاز گفت : "هر اتاقی مرکز جهان است  علیرضا کرمی

نام : علی رضا کرمی

آدرس وبلاگ : http://5171350.blogfa.com/

علی رضا کرمی لیسانسیه فلسفه و ...............

خود می گوید : کودکی و نوجوانی من با خاطرات انقلاب 57 و جنگ افروزی در مرزهای غرب ایران گذشته که این جنگ شهرهای ما را هم بی نصیب نگذاشت و این هرگز مباد جنگ را بر لب های من جاری ساخت و در همین دوره نوجوانی و دبیرستان گذر من هم به انجمن ادبی خرم اباد افتاد و شاید دیدن سال های آخر عمر زنده یاد اسفند یار غضنفری برایم خاطره انگیز باشد گلزار ادب لرستان او تذکرهای است بی بدیل در معرفی شعر شاعران استان های لرنشین غرب ایران.

زادگاهم پشت بازار است . پشت بازار خرم آباد محله ای قدیمی است تا هنوز خانه های قدیمی این محل بسیار بیشتر از خانه های نوساز هستند خانه هایی با سقف چوبی و یا قدیمی ساز و گاها متروکه با این که در بسیاری شهرها بافت های فرسوده نوسازی می شوند در این محل خبری از نوسازی نیست ....شاید برای زنده نگهداشتن خاطرات کودکی ام خودم بیشتر دوست دارم همین بافت برای پشت بازار باقی بماند و کودکی من  و گذر از همین کوچه ها به سمت مدرسه و سال 57 و کلاس اول ابتدایی من و دیدن تانک و گارد شاهنشاهی که از تهران برای سرکوبی آمده بودند اما بعد ها دیدیم که بی انصافی می شود و از حضور مردم خرم آباد درپیروزی انقلاب کمتر نامی برده می شود و بعد هم خاطرات من از جنگ و .....

بله شاید بشود گفت پس از دوران کودکی که دنیا را همین خرم آباد و اطراف آن می دیدم در نوجوانی شاید بیشتر متوجه جهان پیرامون خود شدم و تلخی سال های جنگ و شهادت دوستان همکلاس معلم خودم و چندتایی از فامیل باعث به فکر رفتن من می شد که دنیا دست کی است و چرا این همه جنگ را قدرتهای بزرگ بر مردم بیچاره جهان تحمیل می کنند و به شعر روی آوردم و یادم می آید که از نخستین سطرهای شعرم این بود که هنوز تازه ترین خبر ها بوی خون و خاکستر می دهد و فکر می کردم روزی این سطر کهنه خواهد شد اما باور بفرمایید تا هنوز بوی خون و خاکستر می آید و هر روز بی گناهان بسیاری قربانی سیاست قدرت های بزرگ وکوچک جهان می شوند ........

تالیفات و انتشارات :

 

 

ایشان  سه کتاب چاپ شده دارد
کتاب های شعر چاپ شده :
سپیده در باغ های اردی بهشت1377هیرمند

به نام دریا بخوان 1389مدیا

رمان : درخت معجزه ورزا 1388انجمن قلم

 * بریده ا ی از رمان درخت معجزه ورزا :

روی تخت یک قوری چینی و چندتا استکان  کریستال است . رزا برای من چای می ریزد . دست هایش می لرزد .
- خوب از خودت بگو
- این را رزا می گوید ومن مکث می کنم . نمی توانم جواب بدهم .
نمی دانم از خودم چه بگویم به هرحال من هم به فکر کار وزندگی هستم
رزا خنده اش می گیرد آن قدرکه دیگر نمی توانم ادامه بدهم و این جا است که برای اولین بار متوجه دندان های ریزش می شوم
می گوید ای کاش شناخت کافی از تو داشتم
- ولی به نظر من آدم ها شخصیت های پیچیده ای دارند وشناخت کا مل از یک نفر خیلی زمان می برد

به نام دريا بخوان

این کتاب ،  در برگيرندة سروده هاي «علي رضا كرمي خرم آبادي»، در سال 1378 تا 1387 است، كه در قالب شعري نو، به نظم در آمده است. شاعر معتقد است كه: شعر بيانگر زبان نسلِ زمان خود است، بنابراين شاعر در سرودن اشعار خود از زبان عاطفه و احساسات جاري مردم روزگارش تأثير مي پذيرد. برخي از عنوان هاي اين مجموعه عبارت است از: «ملكوت»؛ «نگاه آزادي»؛ «رؤياي انار» و... .
 
*****************

  مطلبی از آرشیو وبلاگش

نقش ادبیات بومی در جان‌بخشی به هویت مردم لر

مردم لر در گستره زاگرس با ترانه‌های بومی از تولد تا مرگ با لالایی مادران و صدای موسیقی و تک‌بیت‌های میرنوروز، هوره، مور و نغمه‌های شاد پیوندها، عروسی و زندگی می‌کنند، ابیاتی که سینه به سینه آمده از روزگار شبانی تا به امروز و برای همین زنده‌اند چرا که ملتی که شعر و موسیقی ندارد مرده و استحاله شده در فرهنگ‌های پیرامونی است و ملت لر نه اقلیت است و نه فرهنگی توانایی چیرگی بر این فرهنگ غنی را دارد .

در این بین تلاش برخی که می‌خواهند لر را به لرستان و حتی خرم‌آباد محدود کنند از آن‌جا محکوم است که گذشته‌ی تاریخی این مردم و سرزمین از کوه الوند تا رود اروند که همیشه سرزمین اتابکان لر بوده است، را نمی‌شناسند، مردمی که سال‌هاست اصالت زبانی و قومی خود را حفظ کرده‌اند .

در این میان برخی نیز کوشیده‌اند که «ایذه» را شهری گمنام و گمشده در خوزستان نشان بدهند اما فرزندان لر به خوبی می‌دانند که ایذه مرکز حکومت اتابکان لر بزرگ بوده و لرستان متون تاریخی علاوه بر لرستان امروزی، خوزستانی است که مرکزش ایذه پایتخت اتابکان لر بزرگ بوده است. و این همان لرستانی است که «مارکوپولو» آن را آبادترین ایالت ایران می‌نامد .

ادبیات بومی ما سرشار از قصه‌های جاری چون چشمه‌ها و وردهای سرزمین ما است، گاماسیاب، سیمره، و کرخه هور الهویزه را تشکبل می‌دهند، سزار سرچشمه‌ی دز است، و کارون زاینده‌رود نیز از کوه‌های بختیاری سرچشمه می‌گیرند .

و همچنان که جاری چشمه‌ها و رودهای ما تمامی ندارند در شعر باباطاهر، میرنوروز، ملاپریشان، افسر بختیاری و ... و همچنین نو سروده‌ها و داستان‌های مادران ما یا همان متل‌ها همچنان جاری است. و نسلی  فرهیخته می‌خواهیم تا از مکتوب کردن میراث گران‌سنگ این همه شعر و ترانه این مردم باز نماند و پویایی ادبیات این دیار را برای جان‌بخشی به هویت مردم لر در جهان پی‌گیری کند .

*****************

نمونه ای از اشعار .....

قرین گریه بودن تاکی از بیدادتنهایی

خوشا روزی که ازبن برکنم بنیاد تنهایی

به سمت آبی فردا چراغ دیده افروزم

دراین شب ها که گرگ آسا بنالد باد تنهایی

دلم لبریز از داغ است و دارم آتشی روشن

به نزد لاله خواهم برد اینک داد  تنهایی

چنان نی بر مزار خود بگریم تا دم دیدار

که این گرداب کهنه بشنود فریاد تنهایی

بیا امشب به یاد زلف مشکینت دراین رویا

دمادم سر کشم باده به بادا باد تنهایی

لبم خاموش ودل دریای بی پایان ماتم هاست

من آن فریاد خاموشم رها در یاد تنهایی

به دنبال که می گردی چراغ دیده اندر کف

کسی سر بر نیارد زین خراب آباد تنهایی

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1392ساعت 8:37 توسط علی رضا کرمی (خرم آبادی)|

زوبین خون آلود از چنگ زهره بیرون کشیدیم

نغمه مان را هم آهنگی نکرد

بانویی که خاطره زلالش را

به شستشوی خاک ها بر د

یاد زلالش

در نفیر حنجره مان قطره قطره شد 

کدامین سوی گریخته بودند

رهزنان بی تبار

با قاچ ماه

که این نیمه ترس نوشیده

خون بر گیسوان سوگواران می گریست

 

نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1392ساعت 11:0 توسط علی رضا کرمی (خرم آبادی)| |

غرب سرگشته گی وانحطاط را اشپنگلر از جنگ جهانی اول بر سرزبان ها انداخت  با کتابی با همین عنوان انحطاط غرب وبعداز آن پایان دوره مدرنیته  و سرآغاز پسامدرن را دیگر روشنفکران غرب مد می کنند ..

وهمین غربیان تاریخ را در پسامدرنی که خود تعریف می کنند به پایان می رسانندچرا که درپسامدرن رویایی غرب سرمایه داری پایان تاریخ است آنها در وهم ساختار گریز خود از پیوند حلقه های تاریخی فاصله گرفته اندو پسامدرن رهایی انسان را به مسخره گرفته و آن را ناممکن می داند.

پسامدرن در وهم خود سیاست را با پیروزی بزرگ خود کنار می نهد وهم ازاین رو انبوهی از هنر و ادبیات بی قید وبند و سر شار از ابتذال را رقم زده است

وبر خلاف ایده پسا مدرن ها انسان به سمت شادمانی پیش که نرفته  هیچ بلکه بسیار سترگ و ستیزه جو شده است واین یعنی ایستادن  در برابر قدرت بی شکستی که پسامدرن آن را سرمایه داری می داند

پسامدرن دعوی ادبیات بازی های زبانی دارد و برای نظم بخشیدن به متون خود چاره ای جز بیان پسا سا ختار گرایی هم ندارد واین ما را به سمت متن های آزاد وبی قید دستور زبان و آرایه ها می برد.

واتوپیای شاعرانه ای که تاریخ وحقایق تلخ و حکایت های سر کوب  وخون ریزی هایش را در اذهان به فراموشی می سپرد

تنها به سمت مطالعات فرهنگی و ارتبا طات جمعی رفتن خود نوید رهایی از مکاتبی است که رهایی را در قاموس بشریت و غرب انحطاط یافته ناممکن خوانده اند .

ساده ترین راه  مطالعه بومی فرهنگ ها ااست وباز سرایی ابیات شبانی وحتی شعر شاعران ناشناخته بومی که جهان دیگری  از داده های فرهنگی رقم بخورد و باز گشت به این شعر اوکتاو یو پاز که هر اتاقی مرکز جهان است

واین بومی شدن بازگشتی به خانه پدری اخوان ثالث نیست بلکه رویکردی بومی به پس از مدرنیته است چرا که پسا مدرن هم  می خواهد از این همه مدرن مدرن خواندن ها به سمت قرائت دیگر برود و پوست بیاندازد وما دنبال تعبیری خودمانی ومتکی بر فرهنگ بومی از این

پس از مدرنیته هستیم ودر غرب نیز پست مدرن ها به بازخوانی فرهنگ ها روی آورده اند

نوشته شده در یکشنبه یکم اردیبهشت 1392ساعت 8:48 توسط علی رضا کرمی (خرم آبادی)| |

پرندگان از گرمسیر جنون می آیند

واسبی که شیهه کشان

ازآتش بازی رم می کند

خاطره ای تلخ را می انگیزد

سواره ای ازتبار خود دل کندو رفت

ودیگر درمهتاب شب

چکاوکی از خاطر کهکشان و زیتون

                                         آوازی نخواند

اکنون زنان کبودپوش

وحشت را اگر به نماز بایستند

کودکان که سکوت راتاب نمی آورند

زیتون ومیخک ترنم می کنند

آنان به روشنایی شیفته

وازتبار آیه های تکلمند

درتازگی نهال جریان دارند

وتواز مهد اعصار می آیی

با عطر خنک پونه

چشم هایت در صراحی شب رندان

وهراس تشنه گی گوزن

که درشقیقه ات موج میزند

واسبان لگام گسیخته

 سم بر سپیده ماه می کوبند

آه افسونی سرخ پوشان کولی

اولین قطره خون شهیدان غرناطه را

لبریز چکاچک شمشیر ترانه میکنی

......................................................................................................

{لورکا شاعر فقید اسپانیا) او  نقاش، نوازنده پیانو، و آهنگ‌ساز نیز بود.  . لورکا در ۳۸ سالگی احتمالا به دست پارتیزان‌های ملی در جنگ داخلی اسپانیا کشته شد.[

نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1392ساعت 11:6 توسط علی رضا کرمی (خرم آبادی)| |

علی زیودار شاعر همشهری من درباره شعر کهن لرستان مطلبی دارد که عدم تو جه او به جریان مکتب یارسان و شعر با با طاهرکه در تذکره گلزار ادب لرستان منبع مورد اشاره ایشان  هم  آمده  و شکل گیری قالب دوبیتی در این مکتب لرستانی و هم سطح بودن شعر این مکتب با سبک خراسانی برای من سوال است مطلب را می خوانیم واین که آیا در اعصار پیش از تاریخ به گفته ایشان آیاجز مفرغ ها اثر مکتوب و یا شعری از لر ستان داریم یا نه هم خود یک سوال است....

گفتاری پیرامون شعر کهن لرستان

یکم: سرزمین بین النهرین­­­­­­ مهد تمدن بشری است. تمدنهای سومری، بابلی، آشوری و کلدانی از جملۀ تمدنهای بزرگی هستند که در این ناحیه بالیده اند و منشأ پیشرفت و تکامل بشر شده اند. نطفۀ علومی همچون ریاضیات، اخترشناسی، معماری کشاورزی و حتی علم اقتصاد به تعریف روز در بطن تمدنهای این سرزمین بسته شده است. خط نیز که تا امروز رایج ترین وسیلۀ ارتباطی و انتقالی بشر شناخته شده است به وسیلۀ مردم این سرزمین اختراع و تکمیل شده است.

      مردم لرستان به سبب نزدیکی به این سرزمین و تأثیرپذیری فرهنگی ناشی از همسایگی همواره در ردیف متمدن ترین انسانهای روزگار بوده اند. کاسی ها و ایلامی ها، ساکنان اولیۀ لرستان در نبردهایی بر بین النهرین پیروز شده اند و سالها بر این سرزمین حکم رانده اند. تبادل فرهنگی میان لرستان و بین النهرین عاملی شد تا عصرِمفرغ که از درخشانترین دوره های تمدن بشری است در این ناحیه به اوج شکوفایی برسد.[1]

      تاریخ لرستان را میتوان به سه دورۀ فرهنگی تقسیم کرد: دوران نخستین یا لرستان باستان، لرستان میانی و لرستان امروز .

      درخشان ترین دوران فرهنگ این سرزمین، دوران نخستین است. در این دوره هنرهای تجسمی به معنی امروزیآنبه اوج شکوفایی خود می رسند. مجسمه ها، زیورآلات، سفالینه ها، سرسنجاقها، تصاویر حجاری شده و سکه ها نشانۀ این دوره اند که خاستگاه آنها گرایش انسان به ماوراء یعنی دین در شکل ابتدایی آن است. زمان آغاز شکل گیری هنرهای کلامی نیز همین دوره است و ریشۀ داستانسرایی در لرستان به این دوره می رسد. اما به جرأت میتوان گفت که شعر در این دوره هیچگونه نمود و نمایشی-لااقل به شکل مکتوب- ندارد.

      پس از دوران باستان تا نوبت به دوران تاریخی برسد شاهد یک دورۀ طولانی تعلیق هستیم. این فاصله که آن را دوران گذار نخستین می نامیم میتوانسته پلی برای انتقال فرهنگ و تمدن عظیم باستان به دورۀ تاریخی باشد اما در عمل چنین نشده است. شاید بتوان این دوره را دوران رخوت تمدن لرستان نامید. اما به هرحال انتقال صورت می گیرد و لرستان به دوران تاریخی قدم میگذارد. با این تفاوت که در این دوره نسل جدیدی از مردم در لرستان زندگی میکنندو مردمانی نه چون گذشته سخت کوش، خلاق، هنرمند و اجتماعی، بلکه مردمی سخت منزوی، عاشق پیشه، کوهگرد و در نتیجه شاعر .

      این دوره همزمان است با شکل گیری شعر امروزی فارسی یعنی از دورۀ سامانیان و غزنویان به این طرف. در این زمان که شعر فارسی شکل میگیرد دورۀ تاریخی لرستان هم آغاز میشود، اما بواسطۀ روحیه و اخلاق ویژه و همچنین تقابل و تأثیر سیایت، جغرافیا، اقتصاد و مهمتر از همه روحیۀ انزواگرایانه و انتخاب کوهستان به عنوان مأوای زندگی، مردم این دیار از بطن حرکتهای فرهنگی کشور به حاشیه پرتاب میشوند و این عامل باعث میشود که شعر به شکل امروزی در لرستان نه از دورۀ سامانیان و غزنویان بلکه از عهد صفویه رواج یابد و این یعنی اینکه تمام سرمایۀ شعریِ مکتوب که به ما رسیده از مرز چهارصد سال فراتر نمی رود.

      اما آرام آرام و با گذشتزمان، جغرافیای کوهستان، روحیۀ خاص شاعرانگی و عاشق پیشگی و همچنین زندگی شبانی و شکارچی گری، فرهنگی ویژه در این منطقه می آفریند. فرهنگی زنده، انسانی، کوهستانی و بکر که جزو معدود فرهنگهای بومی است که طاعونهایی نظیر مغول و تیمور آن را از پای در نمی آورد و همچنان دست نخورده باقی می ماند و زمینه سازِ شکل گیریِ فرهنگی ناب و فراگیر در منطقۀ غرب ایران میشود.

       اما، شعر در این فرهنگ چه جایگاهی دارد؟

دوم: شعر بعد از مفرغ درخشانترین هنر لرستان است. لرستانی که به جرأت میتوان اینجا را سرزمین ترانه ها دانست. اینجا هر مادری شاعر کودک خویش است، هر زنی شاعر مشک خویش است، هر چوپانی شاعر گلۀ خویش و هر جنگجویی شاعر تفنگ خویش است. تعریفی که شعر در این فرهنگ دارد با تعریفی که در تمام دنیا از شعر دارند متفاوت است.شعر در اینجا تمام عیار شعر است؛ زیرا که در اینجا شعر در بطن زندگی تکوین می یابد و زندگی در بطن شعر.شعر در همه جای زندگی لر حضور دارد: در کار و تلاش، در عشق و اندوه، شیون و شور، جنگ و دلاوری، دین مداری، ساعات سرگرمی، هجو و هزل و دیگر شئونات زندگی. این است که شعر را باید شناسنامۀ لر نامید.

سوم: با وجود اینکه لرستان در دورۀ تاریخی همواره بدور از جریانات فرهنگی روز بوده و در حاشیه می زیسته است اما اگر شعر این سرزمین بموقع به ادبیات ایران زمین شناسانده می شد بی شک جایگاه والایی را به خود اختصاص می داد.

      آن مقدار از شعر مکتوب لرستان که به ما رسیده از لحاظ ویژگی های سبکی بیشتر به سبک هندی و تا حدودی به سبک عراقی نزدیک است. اوج هندی گری را در تک بیتهای میرنوروز می توان مشاهده کرد:

بسکه بر من تنگ شد این دهرِ پر شور

بهر وسعت میگریزم در دلِ مور

(کلیات دیوان میرنوروز، به اهتمام اسفندیار غضنفری امرایی، ص 11)

یا:

ز انتظار پختنی چشمان کفگیر      

مانده در حسرت چو چشم عاشق پیر (همان)

و یا این بیت از ملا وارستۀچگنی:

به سنگِ کم ترازوی هنر را سر فرو ناید

من از بهر همین بر دوش دارم سنگِ عصیان را

(گلزار ادب لرستان، به اهتمام اسفندیار غضنفری امرایی، 1364، ص 251) [2]

تصویر نیز گاه به اوج تصویرپردازی سبک هندی میرسد. از سید یعقوب است:

عسرینۀ داخم ژ فراقت و رخ آیو

البته که آگر سبب جوشش آوه (همان ص 133)

(اشک داغ و سوزناک من از فراق تو به گونه ام می نشیند، آری آتش آب را به جوش می آورد. کنایه از اینکه آتش دل دیگ چشمان را به جوش آورده و اشک فوران کرده است. )

یا این بیت که از ملاوارستۀ چگنی است:

از بس که چرخ کشتی دریادلان شکست   

این بحر یک سفینه شد از تخته پاره ها(همان ص 251)

اما؛ اوج گرایش به سبک عراقی در آثار ملاپریشان لک زبان مشاهده میشود. ساقی نامۀ معروف ملاپریشان با جوهرۀ پررنگ عرفانی نمونۀ برجستۀ عراقی سرایی است. با این مطلع:

ساقی باوری جامی پی مستی     

سودم مستی ان زیان ژَ هستی

جامی که مغزم باوری و جوش

دنیا و مافیها بکم فراموش...(همان ص 82)

(ساقی برای سرمست ام جامی بیاور که سود من همه از مستی است و زیان من همه از هستیِ عاقلانه، جامی که مغزم را به جوش آورد و دنیا و مافیها را فراموش کنم... )

 

چهارم: از لحاظ ریخت و قالب، نمونه های مختلفی در شعر کهن لرستان به چشم میخورد؛ قصیده، غزل،مثنوی، ترجیع بند، اشعار تمام قافیه و ... شاید بتوان گفت که یکی از ضعفهای بنیادی شعر لرستان آشفتگی قالب و ساخت است. در بسیاری از موارد شعر نه قصیده است و نه مثننوی در حالی که هر دو نیز هست. اما به هر حال قالب غالب در شعر لرستان قالب مثنوی است. با توجه به نمونه هایی که در گلزار ادب لرستان آمده است به جرأت میتوان قالب شعر سیدیعقوب ماهیدشتی را کامل ترین دانست زیرا که اگر سید غزل میگوید به تمام معنی غزل میگوید و اگر مثنوی می سراید مثنویِ تمام است.

 

پنجم: بیت مطلع در شعر کهن لرستان حکم دروازۀ ورود به شهر شعر را دارد به همین دلیل شعرها با تأکید سنگین در همان آغاز، شروعی گیرا و پویا دارند. در غیر اینصورت احتمال مرود شعر با عدم استقبال روبرو شود. البته عامل دیگر در اهمیت شروع عمدتاً خوانده شدن آن بصورت شفاهی بوسیلۀ شاعر و یا دیگران و شنیدن سایرین-عموما ًبی سواد- است. در این صورت جهت جلب توجه مخاطب –شنونده- با تأکید در بیت مطلع با وزنی دوری مواجه هستیم. این تأکید بر بیت مطلع شکل خاصی به خود گرفته است. به این صورت که در مصراع اول یک کلام اقناعی، خطابی و البته از نظر معنایی ناتمام مواجه هستیم که دوبار تکرار میشود. این خصلت آنچنان حضور پررنگ در شعر کهن لرستان دارد که می توان آن را به عنوان یکی از ویژگی های اختصاصی شعر لرستان نامید.

از ترکه میر:

میرزام پژاران، میرزام پژاران

روزی ژَ هجوم سودای پژاران

(سرورم! این منِ پژمردۀ پریشان گوی روزی بر اثرهمین پریشانی و اندوه... همان ص 19)

از محمد تقی موموند:

قولم صراطن، قولم صراطن

وعده ی تو و مِن پلِ صراطن

(قول من قول است... قول من قول است... وعدۀدیدار من و تو بر پل صراط خواهد بود. همان ص 43)

مثنوی معروف سیدنوشاد بنام دارجنگه نیز چنین شروعی دارد:

هامدلان وختی، هامدلان وختی

ژ روژان روژی، ژ وختان وختی

(همدلان زمانی... همدلان زمانی... در روزی از روزها و زمانی از زمانها... همن ص 137)

و یا مثنوی نجف آزادبخت چنین شروع میشود:

هوشم مدهوشه، هوشم مدهوشه

هامدلان هانای هوشم مدهوشه

( حیران و مدهوشم، حیران و مدهوش. ای همدلان حیران و مدهوشم... همان ص 58)

اما؛ از امتیازهای شاعران لک زبان و لر زبان دسترسی آنها به دیوان های شعر شاعران بزرگ پارسی گوی بوده است و این امتیاز نه تنها عاملی در تقویت شعر محلی شده است بلکه آنان را در سرایش شعر فارسی نیز سرآمد کرده است. با یادآوری شعرهای ملاوارستۀ چگنی و میرزاحسین بنان یک غزل از ملاحقعلی سیاهپوش(فیلی) را نمونه می آوریم که به جرأت میتوان آن را قابل مقایسه با شعر شاعران بزرگ پارسی گوی دانست. این غزل از لحاظ ردیف نیز قابل تأمل است:

دل زما برد دلربا هی هی

رحم نارد به حال ما هی هی

هی هی از آن کمان ابرویش

وان دو زلف گره گشا هی هی

حلقه ای بسته گرد گنج رخش

آن دو زلف چو اژدها هی هی

از بنا گوش و زلف او بنگر

هذا اللیل والضحی هی هی

ما شب افروز کرمکیم او ماه

ما کجاییم ، اوکجا هی هی

فیلی از دام زلف مشکینش

مرغ جانت نشد رها هی هی (همان ص 115)

 

ششم: گفتیم که شعر حضور جدایی ناپذیر در زندگی مردم لر دارد. اما این شعر با این حضور دارای خاستگاههای متفاوتی است و بر بسترهای گوناگون تکوین می یابد. از جمله اساسی ترین خاستگاه های شعر کهن لرستان می توان به این موارد اشاره کرد:

ـ دین و مذهب

ـ عشق و حماسه

ـ وصف

ـ مناظره و نامه نگاری

ـ مرثیه و مویه

ـ کار و زندگی

از این خاستگاه ها شعرهای فراوان و گوناگونی خلق شده است. اما شعرِ برخاسته از برخی از این خاستگاه ها بصورت مستقیم وارد عرصۀ موسیقی کلامی شده است، و در مواردی حتی شعر در بدو پیدایش برای نوع خاصی از موسیقی خلق شده و در وجود آمده است. از جمله میتوان به موسیقی مقامی علیدوستی یا علیسونه (اَلیسونه) اشاره کرد که زاییدۀ شعر عاشقانۀ میرنوروز است. همچنین میتوان به شعرهای کار و برزیگری مانند شعرهای مشک، هوله(دوره دوره)، درو، شیر دوشی و ... اشاره کرد. اشعار و مفردات مویه یا مور نیز در همین راستا قابل ارزیابی اند. اشعار مویه در سرآغاز پیدایش خود دارای وزن و لحن خاص مویه سروده شده اند.

      آنچه در پایان میتوان گفت اینکه شعر در لرستان با زندگی گره خورده است. شعری که همواره با خود موسیقی به همراه دارد.

 

 



[1]  تاریخ جهان باستان- ترجمۀ صادق انصاری،دکترعلی الله همدانی و محمدباقر مؤمنی با تلخیص و اقتباس

[2]  بایسته و شایسته است که در این مجال تلاش طاقت فرسای زنده یاد اسفندیار غضنفری امرایی را در امر گردآوری شعرکلاسیک لرستان ارج نهاد. بی شک اگر گنجینۀ گلزار ادب لرستان نبود این تحقیق هرگز امکان شکل گیری نمی یافت. و چه بسا شعرهایی که به فراموشی سپرده میشد و به دست ما نمی رسید.

http://www.fararesane.blogfa.com/

نوشته شده در شنبه سی و یکم فروردین 1392ساعت 11:4 توسط علی رضا کرمی (خرم آبادی)| |

دفتر مشق های کودکی ام را

باد ورق می زند

مادر هراس کودکی ام را

کنار پرچین می بیند

ومن پا برهنه میان کوچه باغ می دوم

دفتر مشق مرا آب با خود می برد

 

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1392ساعت 12:26 توسط علی رضا کرمی (خرم آبادی)| |


                                                                            برای  روح موسیقی در خرم آباد

                                                                                      

روشنای صدایت کنار ماه شعله ور

وآماس دریایی دور

از تراوش نگاهت

نه کودکی خاک وبازی را به خاطر داری

ونه رفتن پیاپی هم تباران را

خواهش تاریک پرنده وهیچ چیز دیگر روحت را

تکان نمی دهد

وآفتاب کال آن روزها  که ازسکوت لحظه ها می سرودی

وآهسته آهسته از خیالات کوچک دور می شدیم

وحالا چقدر از تنهایی پرنده لبریزند

دشت های تشنه همهمه

اسب و اندوه سواره ای

حتی شبحی از کودکی تلخ خاک

که میل تاختن دارد

حالا رود و بلوط را بنواز

 


 

نوشته شده در یکشنبه ششم اسفند 1391ساعت 8:27 توسط علی رضا کرمی (خرم آبادی)| |

جهان بینی شاعر رویایی است. اتوپیایی که حسرت داشتنش را می کشدچنان که دیوژن چراغ به دست در روز روشن سراغ انسان می گردد وحافظ دنبال مشک فشانی دیگر باره نفس باد صبا در هوایی تازه است ......

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد

ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد

چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد

این تطاول که کشید از غم هجران بلبل

تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد

گر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگیر

مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد

ای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی

مایه نقد بقا را که ضمان خواهد شد

ماه شعبان منه از دست قدح کاین خورشید

از نظر تا شب عید رمضان خواهد شد

گل عزیز است غنیمت شمریدش صحبت

که به باغ آمد از این راه و از آن خواهد شد

مطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود

چند گویی که چنین رفت و چنان خواهد شد

حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود

قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد

نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1391ساعت 12:58 توسط علی رضا کرمی (خرم آبادی)| |

یک شاعر جوان لر در گفتگوی پیامکی با لور:
 چرا آوازه شاعران کهن ما از مناطق لرنشین فراتر نرفته است؟

ما باید در غنی سازی ادبیات نامکتوب خود بکوشیم، لورکا شعر خود را متاثر از ترانه کولیان اسپانیایی می داند، ولی ما با بومی سرودهای خود چه کرده ایم؟ باید تذکره شعر و شاعران لر نوشته شود، شعر شاعران گذشته ما را چرا فراتر از لرنشین ها نمی شناسند؟ شاعران امروز ما هم کمتر شناخته شده اند، رسانه ها و اداره ارشاد در عدم معرفی شعر و شاعران لر مقصرند. وقتی شعر و ادبیات لری رسانه ای نمی شود چگونه می توان آن را ارزیابی کرد؟

 

هوشنگ پرتو: علی رضا کرمی شاعر ونویسنده لر، اهل خرم آباد است وی کارشناس آموزشی دانشگاه لرستان است. درنوشتن نگاه نویی دارد، تاکنون دو مجموعه شعر به نامهای "سپیده درباغ های اردیبهشت" و "به نام ریا بخوان" و یک رمان به نام "درخت معجزه ورزا" به چاپ رسانده است؛ گفتگوی زیر به روش پیامکی و درباره شعر و زبان لری انجام پذیرفته است.


پرتو: تعریف شما از شعرلری چیست؟ آیا مولفه های خاصی دارد؟

کرمی: شعر لری میراثِ نامکتوب ماست و در نگارش آن در همه قالب ها آزادیم، از همه قالبهای سنتی، نو و آزاد می توانیم استفاده کنیم

پرتو: شاعر لر چه خصوصیاتی داردو محتوای شعر او حول چه محورهایی باید باشد؟

کرمی: شاعر باید به زلالی و جاری رود باشد و بخصوص شاعر لر که سرزمینش سرچشمه رودهای سیمره، کشکان و... است.

پرتو: شعرش باید چگونه باشد تا مخاطبان به عنوان شعر لری آن را بشناسند؟

کرمی: طبیعت لرستان و عواطف مردم لر برای شعر لری معجزه می کند و می تواند ابزارخوبی برای شناسایی شعر لری باشد. اینجا همه چیزشعر است لالایی مادران، مویه هایی  که بر مزار مردگان می خوانند، ترانه های کشت و کار همه شعر است.

پرتو: وضعیت اکنون شعر لری را چگونه ارزیابی می کنید؟

کرمی: ما باید در غنی سازی ادبیات نامکتوب خود بکوشیم، لورکا شعر خود را متاثر از ترانه کولیان اسپانیایی می داند، ولی ما با بومی سرودهای خود چه کرده ایم؟ باید تذکره شعر و شاعران لر نوشته شود، شعر شاعران گذشته ما را چرا فراتر از لرنشین ها نمی شناسند؟ شاعران امروز ما هم کمتر شناخته شده اند، رسانه ها و اداره ارشاد در عدم معرفی شعر و شاعران لر مقصرند. وقتی شعر و ادبیات لری رسانه ای نمی شود چگونه می توان آن را ارزیابی کرد؟

از طرفی شعر ما را غم و اندوه برگرفته از بعضی محیط های طبیعی لرستان فراگرفته است کاش پنجره ای هم رو به جان بگشائیم.

پرتو: یعنی شما شعر لری را به عنوان یک ابزار برای ارائه تفکر جهانی پیشنهاد می کنید؟

کرمی: بله هر اتاقی مرکز جهان است.

پرتو: رابطه شعر لری را بازبان لری چگونه ارزیابی می کنید؟ آیا شعر می تواند محافظ زبان باشد؟

کرمی: باباطاهر و میرنوروز ارتباط خوبی با زبان های مردم لر داشته اند، امروزه هم لری متداول در کوچه و بازار شهرهای لر، مانند خرم اباد و بروجرد در زبان شعری شاعران وارد شده و شاعران بازبان مردم ارتباط برقرار کنند و همانگونه که شعر فردوسی تاکنون به عنوان محافظ خوبی برای زبان فارسی بوده شعرلری هم می تواند به خوبی از زبان لری محافظت نماید.

پرتو: پیشنهاد شمابرای بهبود وضعیت ادبیات لری چیست؟

کرمی: به روز بودن و بها دادن رسانه ها به آن می تواند وضعیت بهتری به آن ببخشند

شعر عاشورایی این شاعر به زبان لری:

تش گریته حونمون آل پیغمبر خدایا

سرزمین بی وفایی تو مگر کرب و بلایی

 

آسمو خی می گریوه آل یاسین غم دبارن

موج دریا شوه تارم ناله کو دی بی صدایی

 

سوره نوری سر نی آیه عشقی حسینم 

تو شهید نی نوایی توحسین کربلایی

 

روشه کرده کهکشونان ایه نورحسینم

چه جفا کاره زمونی چه زمین پربلایی

 

کاروانی ها میایه سر مولامو سرنی

ای فلک سی چی توراضی وی همه جورو جفایی

 

توگل گلزار عشقی ماه نو شاه دمشقی

توحسین کربلایی توشهید نی نوایی

 

تش ونه دحونمونتو قوم کافر حرف زینب

قوم بد کاره که ناریتو سر مهر ووفایی

نوشته شده در چهارشنبه هشتم آذر 1391ساعت 12:18 توسط علی رضا کرمی (خرم آبادی)| |