هلا یا هو برا ای ماه نو ای شمس  تبریزی

چه می ترسی پروبالت بسوزد فتنه انگیزی

نه من تابت نمی آرم ودنبالت نخواهم کرد

هلاای عشق رودی تازه از باران پاییزی

واین جا مردمی از مهربانی شعرها دارند

وافسونشان نخواهد کرد جنگ هیچ چنگیزی

قلندر باز یاهو کن برا چرخی بزن یاهو

سکوت سرد بس کن هین که پر آشوب برخیزی

هلا یا هو علی مولای درویشان صدایم کن

برقص ای شعر ای شاعر که از این عشق لبریزی

پر از اشک است وآه بی نوایان روز گار سنگ

بیا اسطوره پا کی که خون دیو می ریزی 


موضوعات مرتبط: شعر

سه شنبه هشتم اردیبهشت ۱۳۹۴ | 11:15 | علی رضا کرمی (خرم آبادی) |
دراین فیلم جوزانی رومئو وژولیت را به لری بازسازی کرده است متاسفم  برای آن هاکه به اسم نقد نمی گذارند جوزانی ازقوم خود فیلم سازی کند

(رومئو و ژولیت دختر و پسر جوانی‌اند که خانواده‌های آنان با یکدیگر دشمنی دیرینه دارند و از اینرو اجازه نمی‌دهند آنها با هم ازدواج کنند. قهرمانان یک زوج جوان ساده که در آتش عشق یکدیگر می‌سوزند. اما نمی‌توانند به‌هم برسند و .....)  

ودرهمین رابطه خطاب به  دوستان منتقد:

جناب ابراهیم خان خدایی ودیگر دوستان بدانند طنز لری خطا نیست یداله صمدی هم بچه آذربایجان است وفیلم طنز اتوبوس را در آذربایجان ساخت آن جا کسی معترضش نشد که هیچ تازه نسخه آذری فیلم هم درتبریز اکران شد ،آیا آذربایجانی  هاهم  بایدبگویند صمدی آذری ها را اتوبوس ندیده نشان داد ...........(معرفت تبریزی ها به آگاهی از دنیای کمدی درسینما ستودنی بود)چرا جوزانی راتشویق نمیکنید فیلم بهتری از قوم لر بسازد ...........؟ وبازهم متاسفم که جوزانی با ارائه توضیحات هم نتوانست کسی رامتوجه دنیای کمدی کندوآیا به راستی آن ها که فیلم رادیدند نماینده واقعی هنرمندان وفرهیخته گان لرستان بودند... 

 

این هم دیدگاه ابراهیم خدایی: 

ما بیش از ده مطلب در لور در این باره منتشر کردیم دو سه تا در دفاع تمام قد از شخصیت جعفری جوزانی بود و بیشتر مطالب هم اتفاقا تایکد بر همین مساله بود که آقای جعفری جوزانی فیم بیشتری از لرستان بساز.
خیلی جالب است که در لور غیر از فحش ها و ناسزا ها همه نظرات مخالف و مختلف را هم منتشر می کنیم، شما اینجا طاقت انتشار نظرات مودبانه یک دوست قدیمی را هم ندارید؟
شجاع باشید و اشتباه تان را بپذیرید.
شرایط لرستان و آذربایجان امروزی فرق دارد، امروزه مردم آذری در تمام زمینه ها فعال هستند، ماهواره و تلویزیون دارند، اما ما لرها فقط قربانی طنز هستیم.
حرف ما را تحریف نکنید، ما هیچگاه نگفته این طنز لری نباشد، حرف ما این است که "لر نباید فقط طنز باشد". اگر هر سال چند فیلم و سریال لری ساخته می شد نصفش هم طنز می بود هیچ گلایه ای در کار نبود، اما این که لری فقط سوژه طنز باشد همین می شود ................
ما در لور روزانه چند بحش از کردگرایان ایلامی و فارس ها و... می خوریم و باکمان ینست، بی تفاوتی خیلی از لرها را می بینیم و تحمل می کنیم و امیدواریم به بیداری این قوم در آینده. 

,واکنش ایرج عبدی نماینده خرم آباد در مورد ایران برگر: 

به گزارش لور به نقل از خانه ملت، نماینده مردم خرم آباد در مجلس با بیان اینکه مجمع نمایندگان استان لرستان، عدم اکران ایران برگر در شهرهای لـُرنشین را منطقی نمیداند، تصریح کرد: در صورت ادامه ممنوعیت اکران، این موضوع را از مسئولان استانی پیگیری خواهیم کرد.
 
نماینده مردم خرم آباد در مجلس با بیان اینکه مجمع نمایندگان استان لرستان، عدم اکران ایران برگر در شهرهای لـُرنشین را منطقی نمیداند، تصریح کرد:در صورت ادامه ممنوعیت اکران، این موضوع را از مسئولان استانی پیگیری خواهیم کرد.

ایرج عبدی در پی ممنوعیت اکران فیلم “ایران برگر” در شهرستان های خرم آباد و بروجرد، از بررسی موضوع این فیلم و محتوای آن در جلسه گذشته مجمع نمایندگان استان لرستان خبر داد و گفت: اگرچه گویش بازیگران در این فیلم به گویش مردم خرم آباد و سایر شهرهای استان لرستان چندان نزدیک نیست؛ با این حال در این مجمع، توهینی در این فیلم نسبت به قوم خاصی مشاهده نشد.

نماینده مردم خرم آباد و دوره در مجلس شورای اسلامی بر همین اساس تصریح کرد: این فیلم از گذشته دور اجتماعی قسمتی از قوم لر صورت گرفته که پیرامون ظرافت های آن صحبت و گفتگو شد لذا حساسیتی نسبت به اکران آن وجود ندارد و علت ممنوعیت اکران را مشخص و منطقی نمی دانیم.

عبدی در ادامه با تأکید بر اینکه امکان اکران “ایران برگر” در تمامی استان ها و شهرستان ها وجود دارد، گفت: در صورت ادامه ممنوعیت اکران از سوی مسئولان استانی، این قضیه را پیگیری خواهیم کرد چرا که مردم به تماشای این فیلم تمایل دارند.

سخنگوی کمیسیون اجتماعی مجلس نهم در ادامه تصریح کرد: فیلم هایی که با گویش های مختلف ساخته می شود امکان تعامل و آشنایی مردم با فرهنگ های مختلف را فراهم می کند و درست نیست که آنها را توهین تلقی کنیم.

نماینده مردم خرم آباد و دوره در مجلس شورای اسلامی در پایان خاطرنشان کرد: با هرگونه نقادی نسبت به حضور بازیگران با لهجه و گویش های مختلف در فیلم ها مخالفیم و معتقدیم تا زمانی که در فیلمی به یک قوم توهین نشود، اکران آن مانعی نخواهد داشت حتی اگر پخش آن تأثیر مثبتی هم در جامعه نداشته باشد

 


موضوعات مرتبط: لر وخرم آباد

شنبه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۴ | 8:32 | علی رضا کرمی (خرم آبادی) |
مادر......

حالا که نیستی 

طنین صدایت 

بوی شیرکهکشان دیگری دارد 

بی تو

لالایی رودو

نجوای پرنده

به گریه می نشاندم 

لالالا لاگل پونه  

دلم ازدست روزگار خونه

تودالکه هرچی کوه بلنی

تودالکه هرچی دار وگل وگیاهی ...........(۱)

 

****************

۱-دالکه در گویش لری مادر است 

 


موضوعات مرتبط: شعر

چهارشنبه سیزدهم اسفند ۱۳۹۳ | 7:45 | علی رضا کرمی (خرم آبادی) |
رودی از فریاد

بلوط واسب را

به قلب  رویاهایت فروببر اسپی کوه

تسلای

 ستارگان نیم روزت

دختران سبز روی

دیگر ریحان وپونه نمی چینند

کودکانت انار چهره نیستند

ومادران

خلوت مالروهایت را از ابر خاطره

گل باران نمی کنند

-کوگی دسرکوه میحن م دبن حاری

اودسرمسی میحن م دبی قراری-۱

**************************

 ۱/آوازخوانی کبک بر بلندی ها ازسرمستی

وموییدن من در بن کوه از بی قراری

*اسپی کوه در غرب خرم آباد


سپیده در باغ‌های اردی‌بهشت: مجموعه شعرشاعر : کرمی - علیرضا
محل نشر : تهران هیرمند
تاریخ نشر : ۱۳۷۸/۰۴/۰۶
رده دیویی : ۸fa۱.۶۲
قطع : رقعی
جلد : شومیز
نمایی از سپیده در باغ های اردی بهشت نخستین کتاب من شعر بالا برگرفته از این کتاب است .



یکشنبه چهاردهم دی ۱۳۹۳ | 9:2 | علی رضا کرمی (خرم آبادی) |
نگاه مادری

باترانه از یاد رفته

ودر بخارا

زنی را چون ساقه های نی تکه تکه می کردند

رود و شیشه های خالی شراب به رنگ موهوم شب

کودکان کاغذ بازی ستاره ها

نیمه شب باغ و ترانه رندان

که همه فصل انگور شراب زده اند

نگاهی از فرو ریختن

ورهاترین بانوی باد

سازش را زمین می گذارد و هراسان می گریزد

و تپش قلب و ترانه شکفتنش

وفرو ریختن نیاگارا

غروب خیابان های نیویورک

دهشت و رنج نفس کشیدن سیاها ن

وغم انگیزترین خواهر باد .......

قدم می زنم رودر روی خودم

باران گرفته است

وشهری در تسخیر کودکان

بی هیچ پیوندی با لیزر و جنگ های مدرن

وکاشی های مزگت کهن

در حسرت یک فوران

بوی سدر و حنا

صدای هیجانی سرنوشت کنار شانه این همه انسان

وموسیقی هستی روی شبدر ها ... 



سه شنبه چهارم آذر ۱۳۹۳ | 8:38 | علی رضا کرمی (خرم آبادی) |
تفسیرعرفان از هستی تفسیری با نگرش یگانه گی همه چیزاست وبر خلاف فلاسفه

که متافیزیک و جهان ماده را جدا از هم می دانند عرفان همه را ناشی از وجود

یگانه و هستی بخش می داند.فیلسوف به دنبال جهان عقلی مانند جهان عینی است

وعارف تنها به حقیقت هستی و هستی آفرین می اندیشد.واین جز از راه دل میسر نمی شود واز همین رو در دید گاه عرفان .پای استدلالیون چوبی و بی تمکین است.

ادبیات عرفانی در تاریخ ادبیات  جایگاهی انکار ناپذیر دارد ودر سیر این تاریخ نمی توان از آن غافل بود .

شفیعی کدکنی از عرفان به هنر دینی یاد می کند

هانری کربن فرانسوی از راه عراق به ایران می آیدوپیش از حیرانی دروادی عرفان ایرانی بلندی های زاگرس اورا شگفت زده می کندواو درگریز از فلسفه های پوچی دل به ایران فلاسفه وعرفان می بندد.وازاین شگفت زده است که چگونه این مردم باحکمت ومیراث عرفانی خود وداع نگفته اند

.نخستین زمزمه های عرفانی را نو افلاطونیان در گریز از تیغ کلیسای غرب به جندی شاپور می آورندونهضت ترجمه که از عهد ساسانی در جندی شاپور شروع می شود در عصر اسلامی وبه دوره خلفای عباسی ادامه می یابد

واین بوعلی سینا است که افلاطون و ارسطورا به اروپایی های تازه از قید قرون وسطی رهایی یافته باز می شناسد.

ودردوره اسلامی علاوه برمیراث حکمت خسروانی ایرانیان ومکتب نو افلاطونی نهج البلاغه تاثیری عمیق بر ادبیات عرفانی میگذاارد

 

.وبه شخصیت های تاثیر گذاروصاحب آثار ا این وادی  باید اشاره کرد:

 

-حسن بصری -ایرانی تبارـکه متوفای 110هجری است وکتاب رعایت حقوق الله اوبه عنوان نخستین کتاب تصوف مورد نظر بوده ودردانشگاه اکسفورد نگهداری می شود.

حسن پسر یسار ملقب به ابو سعید و یا حسن بصری متولد سال ۲۱ هجری در مدینه و متوفی به سال ۱۱۰ هحری قمری در بصره به گفته منابع صوفیه یکی از اولین پیشگامان زهد و تصوف در اسلام است.

در ردیف تابعین (مسلمانانی که در زمان حیات پیامبر اسلام زندگی نکرده‌اند و فقط یک یا چند صحابه را دیده اند ) و به ادعای صوفیه از اصحاب نزدیک به علی بن ابیطالب بوده‌است گرچه برخی علمای شیعه مخالف این نظر اند.

به عقیده صوفیه، اولین حرکت برای ترویج مذهب تصوف در اسلام از حسن بصری بود... سخنان وی الهام بخش مردم جویای حقیقت بود که خلق را به خدا دعوت می کرد و عشق الهی را توصیه می نمود... حسن بصری رفتار و اخلاقی صوفیانه داشت و در معارف اسلامی تا حدی یگانه عصر خویش بود. همین کردار و گفتار حسن بود که صوفیانی مانند رابعه عدویه و حبیب عجمی را به او جذب کرد. از طرفی تعالیم پدرش که حکمت و ادب ایرانی را می دانست در صفای روحی و حُسن خُلق و دانش او از زمان کودکی و جوانی بی تأثیر نبود )

- ابراهیم ادهم که اورا پادشاه بلخ دانسته اند و تحت تاثیر صوفیه به عرفان می گراید ومولوی

ازا و در مثنوی یاد کرده است.

 

ملک برهم زن تو ادهم‌وار زود

تا بیابی هم‌چو او ملک خلود

خفته بود آن شه شبانه بر سریر

حارسان بر بام اندر دار و گیر

قصد شه از حارسان آن هم نبود

که کند زان دفع دزدان و رنود

او همی دانست که آن کو عادلست

فارغست از واقعه آمن دلست

عدل باشد پاسبان گامها

نه به شب چوبک‌زنان بر بامها

لیک بد مقصودش از بانگ رباب

هم‌چو مشتاقان خیال آن خطاب

نالهٔ سرنا و تهدید دهل

چیزکی ماند بدان ناقور کل

پس حکیمان گفته‌اند این لحنها

از دوار چرخ بگرفتیم ما........

-شهاب الدین سهروردی واشراق وحکمت خسروانی :

حکمت خسروانی فلسفه و عرفان ایران باستان است که به اندیشمندان آن فرزانگان خسروانی یا خسروانیون گفته می‌شود. نامداران اندیشه ایران باستان و میراث داران آنها در دوره اسلامی به این فلسفه آوازه داشتند. حکمت خسروانی بعدها در فلسفه اشراق به دست سهروردی در پیوند با فلسفه اسلامی شناخته و نمایان شد. از تاثیر گرفتگان حکمت خسروانی می‌توان به جاماسب، فرشوشتر، فلوطین، بایزید بسطامی، ابوالحسن خرقانی، منصور حلاج و شهاب‌الدین سهروردی اشاره کرد.

واژه خسروان به معنی شاهانه و ملکان است. خسروانیون به گفتهٔ فیلسوف ایرانی «شهاب‌الدین یحیی سهروردی»، عارفانی بودند که حقایق را پس از ادراک از راه کشف و شهود، به زبان راز و در پوشش «نور و ظلمت»، بیان کرده‌اند. شهاب‌الدین سهروردی، معرفت یا آگاهی این حکیمان را با عنوان‌های حکمت اشراق یا خمیرهٔ خسروانی و خود آنان را، «حکیم متأله»، بازمی‌شناساند. یعنی فلاسفه‌ای که با میزان عقل و شهود قلبی (عشق) به حقیقت می‌رسند. سهروردی، این‌گونه حکیمان (حکیم متأله) را در کتاب «المشارع و المکارمات»، این‌گونه می‌شناساند: «موقعی می‌توان او را حکیم متأله نامید که کالبد برای او، در حکم پیراهن باشد. هرگاه بخواهد، بدر آورد، رها کند و هر گاه بخواهد، به تن کند.»

به باور شهاب‌الدین سهروردی، این تصوفی را که بایزید بسطامی، ابوالحسن خرقانی، منصور حلاج و ....، پیام‌آور آن بودند، میراث کهن یا یادمان کهن، حکمای خسروانی بوده‌است. این «خمیرهٔ خسروانی»، به گفتهٔ شهاب‌الدین سهروردی، از راه پیشوایان یاد شده به وی منتقل شده‌است. شهاب‌الدین سهروردی، زنجیره را تا «سرچشمه»، فراکشیده و دو تن از پیروان زرتشت، یعنی جاماسب و فرشادشور (فرشوشتر) را زیر همین عنوان، قرار داده‌است.

با توجه به این‌که جاماسب و فرشوشتر از نخستین کسانی بودند که به زرتشت گرویده بودند، بازگو نکردن نام «زرتشت» از سوی سهروردی را، می‌توان به دلایل جو حاکم بر اجتماع آن روز دانست و یا این‌که با کشاندن زنجیرهٔ «خمیرهٔ خسروانی» به جاماسب و فرشوشتر و رابطهٔ آنان با زرتشت، شهاب‌الدین سهروردی نیازی به آوردن نام زرتشت به عنوان مظهر و سرچشمه دار حکمت خسروانی، نمی‌دانسته‌است. دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، به درستی با توجه به پیوندی که سهروردی میان حکمت خسروانی و تصوف برقرار کرده‌است، زرتشت را «صوفی باستانی ایران»، شناخته‌است.

سهروردی، نخستین کس بود که در دوران اسلامی، به سرچشمهٔ ایرانی عرفان اسلامی اشاره می‌کند. او، , اذعان دارد که از راه آن چهار پیشوا، یعنی بایزید بسطامی، ابوالحسن خرقانی، منصور حلاج و ابوالعباس قصاب آملی «خمیرهٔ خسروانی»، به وی منتقل شده‌است. اما اشاره روشنی از آن سه تن به سرچشمهٔ ایرانی عرفان، در دست نیست و هرگاه شیخ شهاب‌الدین، این‌چنین به روشنی اشاره نمی‌کرد، ره‌یابی به سرچشمه، شاید مشکل می‌نمود. گرچه در نهایت برای پژوهنده‌گان، قابل آشکاری بود.

ﺳهروردی بر خلاف نظر ارسطو خاستگاه ﺣﮑﻤﺖ را ﮐﺎﻣﻼ اﯾﺮاﻧﯽ می‌داند و نه یونانی؛ که به نظر ارسطو دیگر اﻗﻮامی که از ﺣﮑﻤﺖ مورد نظر او ﺑﺮﺧﻮردار ﻧﺒﻮدﻧﺪ، «ﺑﺮﺑﺮ و وﺣﺸﯽ» محسوب شده‌اند. سهروردی اﯾﻦ ﺣﮑﻤﺖ را ﺣﮑﻤﺖ اﺷﺮاق، ﺧﺴﺮواﻧﯽ ﯾﺎ ﺣﮑﻤﺖ ﻋﺘﯿﻖ و ﯾﺎ ﺧﻤﯿﺮه ازﻟﯽ ﺧﻮاﻧﺪه، و ﺣﮑﻤﺖ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎی اﺻﯿﻞ را ﻣﺨﺼﻮص اﻗﻮام ﺷﺮقی در ﺷﺮق ﻣﺘﺎﻓﯿﺰﯾﮑﯽ و اﯾﺮان دانست که ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﺎن آن ﺑﺰرﮔﺎن و ﺧﺴﺮوان اﯾﺮاﻧﯽ ﺑﻮده اﻧﺪ. او کنفسیوس را نیز از خسروان چین می‌داند

حکمت خسروانی بنیان‌هایی دارد. اول این بنیان‌ها این است که خداوند یگانه‌است که فزاینده‌است و ایستا نیست و رهرو راه خردمندی سروش خدایی را خواهد رسید. دوم خردورزی است. بنیان حکمت خسروانی راستی بی‌پایان است و نیکی با هستی همسان است. سوم هنجار و داد و قوانین پیشرفت در هستی است. چهارمین بنیان نفی کردن نیرو است و حکیم با هستی کنش‌گر است. بنیان پنجم « فر» است و فر از کلیدی‌ترین معروفات حکمت خسروانی‌ست. یعنی آدمی می‌رسد به جایی که هستی او را یاری می‌کند تا در هستی بیفزاید و افزوده شود.و فر را چندین اصل است. اول آن‌که به ارث نیست، دو آن‌که همیشگی نیست و سومی این که فر از کل هستی جدا نیست. بنیان ششم حکمت خسروانی وحدت آفرینش است. بنیان هفتم گشوده راهی است، یعنی این که فزایندگی هستی را پایان نیست. بنیان هشتم بهره‌جویی است از هستی و بنیان نهم نو شدن است. بنیان دهم نوروز است، به این معنا که که آدمی و هستی باید نو شوند. بنیان یازدهم چنین است که پوچی ناپایدار است و چون ناپایداری‌ش پدیدار شد، گمراهان و بداندیشان از زشتی کردار خود بازخواهند گشت. در سرانجام بنیان دوازدهم و آخرین حکمت خسروانی، رهانندگی از ایستایی است

,وعرفان مانوی: 

 

تصویری از یک معبد مانوی بجای‌مانده در غرب چین. مانویان معابد خود را مانستان می‌نامیدند

مذهب مانوی مذهبی مبتنی بر عرفان و تهذیب نفس است. خود مانی که در میانرودان در میان فرقه‌های مندایی و گنوسی پرورش یافته بود به مذهب مغتسله باور داشت و غسل کردن و پاکی تن را برای عبادت اصل اول می‌دانست اما ناگهان این مذهب را ترک گفت و با بیان اینکه به پاکیزگی روان بیش از پاکیزگی تن نیاز است اصطلاح آب زنده را مطرح کرد که آبی مینوی و الهی بود و روح و روان را پاک می‌نمود.در نظر مانویان تطهیر تنها از راه معرفت و پاکدامنی و محبت امکانپذیر می‌شد. از دیگر نشان‌های عرفانی اصطلاح «زنده» می‌باشد که بیش از ادیان دیگر در مانوی گری کاربرد دارد. عارف و شناسا شدن مبین زنده بودن روح و نور دربند آدمی است و از این رو برای رهایی از ظلمت به دانش و معرفت نیاز مبرم وجود دارد. انسان ترکیب از جسم و روح است و روح انسان، در بند و اسارت جسم قرار دارد و با تقویت نور و بیدار نگهداشتن آن در زمان مرگ گوهر پاکیزه را می‌توان به عالم علوی و سرمین روشنایی رساند. عرفان مانوی دنیا را دیر مکافات و سرای بدی می‌پندارد و هرچه زودتر رخت بستن از جهان را آرزومند است. عرفان مانوی تاثیرات عمیقی بر عرفان اسلامی گذاشت. پرهیز از گوشت و لذات گمراه کننده جسمانی، بی علاقه بودن به کار و آبادسازی جهان، بی ارزشی جهان مادی، اسارت روح در جسم و جهان، پیوستن روح به عالم علوی از راه تهذیب نفس از تاثیرات ویژه آیین مانی بر عرفان اسلامی و تصوف دانسته شده‌اند. بسیاری از اعمال صوفیانه ریشه در آئین مانوی دارد. دلیل این ارتباط از دوران باستان به قرون اخیر از این است که در زمان گسترش عرفان اسلامی شمار زیادی از دانشمندان و کاتبان ایرانی یا حتی مانوی‌تبار بودند مانند روزبه پسر دادویه (ابن مقفع) و بسیاری از عرفای خراسان و ماوراءالنهر در محیطی رشد یافته بودند که بشدت تحت تاثیر مذهب مانوی بود. وجود گنوسیان در بابل و مانویان خوزستان و نیز قبطی‌ها و مصریان مسلمان شده که به نوعی همگی درگیر آرای مانویان در سرزمین‌های خود بودند عامل اصلی نفوذ صریح باورها و آداب مانوی به درون عرفان اسلامی شد. برخی از عرفای مسلمان به اتهام زندقه و مانویت تکفیر و کشته شدند مانند شیخ اشراق (شهاب الدین سهروردی) و حسین منصور حلاج. آثار روزبه پسر دادویه (ابن مقفع) نیز در این گذار بی سهم نبوده‌است. از مهمترین تاثیرات مانویت بر عرفان اسلامی می‌توان به مفاهیمی اشاره کرد که خاص مانوی‌گری بوده و در دین حجاز ارزش شمرده نمی‌شدند اما عارفان و صوفیان اسلامی بویژه عجم آن‌ها را به دامنه اعمال خود وارد نمودند مانند گرسنگی دادن به خود و روزه‌ها و نمازهای طولانی، پرهیز از کار و شغل و پیشه و مذموم دانستن کار دنیا که در سنت اسلامی پسندیده نیست. و نیز تجرد و دوری از ازدواج میان عرفای اسلامی درصورتی است که در دین مانوی ازدواج مذموم بوده و دین اسلام برعکس بکلی انسان‌ها را به ازدواج ترغیب می‌کند

].جنید بغدادی این عارف از نهاوند ایران بر خاسته به خاطر زندگی در بغداد جنید بغدادی نام گرفته است .

ذوالنون مصری عرفان را وارد دایره رمز وراز می کند.-

-منصور حلاج از شیراز برخاسته وبه هند سفر داشته است و کار های اعجاب انگیز او که از هندوان آموخته در عرفان ایرانی جنجال می آفریند.تا آن جا که به کفر متهم می شود وحافظ علت مرگ اور افشای اسرار می داند :

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند

جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد

شبلی خرقانی و ابوالسعید ابوالخیر در قرن چهارم و پنجم از مشهور ترین عرفا هستند . کتاب اسرارالتوحیدوحالات و سخنان ابوالخیر را نزدیکان او گرد آوری کرده اند

در قرن ششم عین القضات نام آورترین عرفا  وصاحب  تمهیدات ونامه هایی  در نثر فارسی است

 

وسر انجام محی الدین ابن عربی که کتاب فتوحات مکیه اورا بزرگترین مرجع عرفان دانسته اند اود راندلس به دنیا آمده و به سال 638در دمشق از دنیا می رود با محی الدین عرفان وارد مرحله جدید و تکاملی خود شده است.

 

 (عرفان ابن عربی عرفان نظری و عرفان حب و به اصطلاح عشق است. او به راستی بنیانگذار عرفان نظری در اسلام است و اصل الاصول عرفانش عشق و وحدت وجود است. یعنی که مدارهستی بخش و حقیقت هستی حق تعالی است و جز او حقیقتی و وجودی نیست. البته رگه‌هایی از وحدت وجود در آثار عارفان پیش از وی همچون ابوسعید ابی الخیر و حلاج و دیگران دیده می‌شود ولی آنها اکثراً وحدت شهودی بودند نه وحدت وجودی. عارف وحدت شهودی در نهایت مسیرش به جایی می‌رسد، که جز خدا چیزی نمی‌بیند. «رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند» ولی نهایت نظر و سپهر عارف وحدت وجودی این است که جز خدا اصلاً وجودی و موجودی نیست. )

  تذکره الاولیای عطار نیشابوری نیز در قرن هفتم به شرح حال عرفا می پردازد

کتابی عرفانی است به نثر ساده و در قسمت‌هایی مسجع، در شرح احوال بزرگان اولیا و مشایخ صوفیه به فارسی، نوشتۀ فریدالدین عطار نیشابوری. این کتاب مشتمل است بر مقدمه و ۷۲ باب که هریک به زندگی، حالات، اندیشه‌ها و سخنان یکی از عارفان و مشایخ تصوف می‌پردازد، و ذکر مکارم اخلاق، مواعظ و سخنان حکمت‌آمیزشان در این کتاب آورده شده است.

نخستین باب به حالات و سخنان جعفر صادق اختصاص یافته است، و باب هفتاد و دوم به حسین بن منصور حلاج (متوفی ۳۰۹). دست‌نویسهای معتبر تذکرةالاولیا تا قرن دهم هجری، شامل همین ۷۲ باب است، اما پس از قرن دهم فصل‌های دیگری با عنوان «ذکر متأخران از مشایخ کبار» بر این کتاب افزوده شده که حالات و سخنان ۲۵ تن از عارفان قرن‌های چهارم و پنجم را دربر دارد.[۱] در این کتاب از کسانی چون اویس قرنی، ابراهیم ادهم، رابعه عدویه، ابوحنیفه، شافعی، احمد حنبل و محمد باقر یاد شده‌است.

عطار در مقدمۀ کتاب نحوۀ گزینش و تألیف مطالب را به‌روشنی بیان کرده است . بنا بر این مقدمه، نقلها و روایتهای تذکرةالاولیا التقاطی از مطالب کتاب‌های دیگر است. از آثار صوفیانۀ مهم و مشهور مربوط به اواخر قرن چهارم تا پایان قرن ششم، چند اثر با احتمال زیاد ممکن است مأخذ نقل‌های مؤلف تذکرةالاولیا  باشد که  ازاین میان کشف‌المحجوب هُجویری   از منابع عطار بوده، زیرا عطار برخی از مضامین آن را با عبارات روان‌تر و رساتر آورده است.

اشعار او عراقی و دارای مفاهيم بلند عرفانی است.

آرامگاه عطار در نيشابور

غزل زيبايی از او را می‌خوانيم:

درد بر من ريز

آتش عشق تو در جان خوش‌تر است
جان ز عشقت آتش‌افشان خوش‌تر است

هر که خورد از جام عشقت قطره‌ای
تا قيامت مست و حيران خوش‌تر است

تا تو پيدا آمدی پنهان شدم 
زان‌که با معشوق پنهان خوش‌تر است

درد عشق تو که جان می‌سوزدم 
گر همه زهر است از جان خوش‌تر است

درد بر من ريز و درمانم مکن 
زان‌که درد تو ز درمان خوش‌تر است

می‌نسازی تا نمی‌سوزی مرا
سوختن در عشق تو زان خوش‌تر است

چون وصالت هيچ‌کس را روی نيست
روی در ديوار هجران خوش‌تر است

خشک‌سال وصل تو بينم مدام
لاجرم در ديده طوفان خوش‌تر است

هم‌چو شمعی در فراقت هر شبی
تا سحر عطار گريان خوش‌تر است

وعرفان درشعر شفیعی کدکنی و عصر نوآوری شعر فارسی:

 

 در آینه دوباره نمایان شد


با ابر گیسوانش در باد
باز آن سرود سرخ اناالحق
ورد زبان اوست
تو در نماز عشق چه خواندی ؟
که سالهاست
بالای دار رفتی و این شحنه های پیر
از مرده ات هنوز
پرهیز می کنند
 نام تو را به رمز
 رندان سینه چاک نشابور
در لحظه های مستی
 مستی و راستی
 آهسته زیر لب
 تکرار می کنند
وقتی تو
 روی چوبه ی دارت
خموش و مات  بودی
 ما انبوه کرکسان تماشا
 با شحنه های مامور
مامورهای معذور
همسان و همسکوت ماندیم
خاکستر تو را
باد سحرگهان
هر جا که برد
مردی ز خاک رویید
در کوچه باغ های نشابور
 مستان نیم شب به ترنم
آوازهای سرخ تو را باز
ترجیع وار


زمزمه کردند
نامت هنوز ورد زبان هاست



چهارشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۳ | 8:58 | علی رضا کرمی (خرم آبادی) |

 

تش گریته حونمون آل پیغمبر خدایا

سرزمین بی وفایی تو مگر کرب و بلایی

 

آسمو خی می گریوه آل یاسین غم دبارن

موج دریا شوه تارم ناله کو دی بی صدایی

 

سوره نوری سر نی آیه عشقی حسینم 

تو شهید نی نوایی توحسین کربلایی

 

روشه کرده کهکشونان ایه نورحسینم

چه جفا کاره زمونی چه زمین پربلایی

 

کاروانی ها میایه سر مولامو سرنی

ای فلک سی چی توراضی وی همه جورو جفایی

 

توگل گلزار عشقی ماه نو شاه دمشقی

توحسین کربلایی توشهید نی نوایی

 

تش ونه دحونمونتو قوم کافر حرف زینب

قوم بد کاره که ناریتو سر مهر ووفایی

 

ای حسین نی نوایی وای من

گل کن از خون خدا ازنای من

ازگلوی کودک شیرین سخن

رنگ خون گیرد همه دشت و دمن

ظهر صحرا آه وواویلای عشق

کربلا خونین شداز غوغای عشق

شمر آمد برسر آقای من

سربریداز پیکر مولای من

هی سروش نوحه ها بیداد کن

شعر دریا موج را فریادکن

موج نو دریا ی طوفان گشته ای

نی نوایی خون یزدان گشته ای

نی بزن هی نی نوایی نای من

صبحدم ای چشم خون پیمای من

ماه من هی ماه زیبا خون چکان

نور را بر این سنان گلگون بخوان

ای گل خون حسینم مویه کن

تشنه گی در تشنه گی ها پویه کن

دف دف عشق وجنون بی دف بدم

شعر غم گل کن برایم دم به دم

دم به دم هوهوی درویشان گل

سوگواران وپریشانان گل

خون تاکستان جان مل کرده ای

هی پریشانی کجا گل کرده ای

 سیل هو هو نیمه شب ها نی بزن

سوگواری با ملایک می بزن


موضوعات مرتبط: شعر

سه شنبه ششم آبان ۱۳۹۳ | 13:2 | علی رضا کرمی (خرم آبادی) |
غرب سرگشته گی وانحطاط را اشپنگلر از جنگ جهانی اول بر سرزبان ها انداخت  با کتابی با همین عنوان انحطاط غرب وبعداز آن پایان دوره مدرنیته  و سرآغاز پسامدرن را دیگر روشنفکران غرب مد می کنند .. وهمین غربیان تاریخ را در پسامدرنی که خود تعریف می کنند به پایان می رسانندچرا که درپسامدرن رویایی غرب سرمایه داری پایان تاریخ است آنها در وهم ساختار گریز خود از پیوند حلقه های تاریخی فاصله گرفته اندو پسامدرن رهایی انسان را به مسخره گرفته و آن را ناممکن می داند پسامدرن در وهم خود سیاست را با پیروزی بزرگ خود کنار می نهد وهم ازاین رو انبوهی از هنر و ادبیات بی قید وبند و سر شار از ابتذال را رقم زده است وبر خلاف ایده پسا مدرن ها انسان به سمت شادمانی پیش که نرفته  هیچ بلکه بسیار سترگ و ستیزه جو شده است واین یعنی ایستادن  در برابر قدرت بی شکستی که پسامدرن آن را سرمایه داری می داند پسامدرن دعوی ادبیات بازی های زبانی دارد و برای نظم بخشیدن به متون خود چاره ای جز بیان پسا سا ختار گرایی هم ندارد واین ما را به سمت متن های آزاد وبی قید دستور زبان و آرایه ها می بردواتوپیای شاعرانه ای که تاریخ وحقایق تلخ و حکایت های سر کوب  وخون ریزی هایش را در اذهان به فراموشی می سپرد تنها به سمت مطالعات فرهنگی و ارتبا طات جمعی رفتن خود نوید رهایی از مکاتبی است که رهایی را در قاموس بشریت و غرب انحطاط یافته ناممکن خوانده اند .ساده ترین راه  مطالعه بومی فرهنگ ها ااست و باز سرایی ابیات شبانی وحتی شعر شاعران ناشناخته بومی که جهان دیگری  از داده های فرهنگی رقم بخورد و باز گشت به این شعر اوکتاو یو پاز که هر اتاقی مرکز جهان است واین بومی شدن بازگشتی به خانه پدری اخوان ثالث نیست بلکه رویکردی بومی به پس از مدرنیته است چرا که پسا مدرن هم  می خواهد از این همه مدرن مدرن خواندن ها به سمت قرائت دیگر برود و پوست بیاندازد وما دنبال تعبیری خودمانی ومتکی بر فرهنگ بومی از این پس از مدرنیته هستیم ودر غرب نیز پست مدرن ها به بازخوانی فرهنگ ها روی آورده اند.پست مدرن تاریخ را نفی می کندوانکار گرااست وباهمه ادعای نوگراییش چیزی شبیه آنارشیسم هرج ومرج طلب پس از جنگ جهانی است. پست مدرن در نبرد با مفاهیم انسان گرایی ونفی تاریخ نا خواسته به ثبات تکثر گرایی وفرهنگ نقدوبازبینی کمک کرده است این که پست مدرن ها گفته انددیگر ستمی نمیرودتاقیامی صورت گیردرا یورش آمریکا به عراق وافغانستان وقیام این مردم برعلیه امپریالیسم تاجريان تكفيري هاي داعش نفی کرد. سیاست پست مدرن با هنربرای هنر وادبیات پست مدرن بی ارتباط نیست. همه چیز به سمت بی معنایی پیش رفته وهنر برای هنر دیگر باره نمود گرفته است. آیا پست مدرن وهنر بازاری زبان بازی و ساختار شکن همان ادبیات خاموشی وخوشایند غربی ها برای مانیست تابگویند دیگر شرقی ها حرفی برای گفتن ندارند آیا اقبال پست مدرن های آمریکا به مولانا خود بیانگر این نیست که باز یهای زبانی مولانا فراتر از پست مدرن امروز مارا به بطن معانی وهرمنوتیک وتاویل پذیری متن می برد
 

موضوعات مرتبط: نقدو ادبیات

دوشنبه سی ام تیر ۱۳۹۳ | 9:39 | علی رضا کرمی (خرم آبادی) |
حالا ماه کامل در آسمان قدم می زندوشب بوی بهار نارنج می دهد

.ای کاش همه جهان چنین شب آرامی داشت وآن روزها پس از کتاب و لوح های فشرده موسیقی می توانست گریزگاه من باشد و مرور خبرهای روی خط اینترنت .از درگیری های امریکا با مردم بغداد .

 من از تنهایی می گفتم و شیرین می گفت :نمی فهمم ! توبا من هستی و از تنهایی می گویی

 به شیرین می گویم : این تنهایی درک عمیقی می خواهد وتو نمی دانی که چیست شیرین می گوید

 -چقدر اخبار گوش می دهی ؟

مگر می شود ازدنیا بی خبر بود

 -باخبر بشوی که چه ؟

 وحرف زدن شیرین وصحنه های محاکمه صدام در تلویزیزیون که هنوز -چهره کامل یک شکست خورده را به خود نگرفته است و مثل این که با عتاب به قاضی پرونده چیزهایی می گوید ومن تحمل نمی کنم و داد می زنم که آدم چقدر باید بی شعور با شد که وقتی همه دنیا به او می گویند (جنایتکار )بازهم از خودش دفاع کند

 شیرین می گوید :تو چرا داد می زنی ؟!حتما خودشان یک بلایی سرش می آورند .

به یاد پدر می افتم که از زیر آوارهای یک بمباران چند کودک را نجات داده بود وحالا نیست تا ببیند روزگارعوض شده وشاید بهتر هم همین است که نیست و نمی بیند آدم ها چقدر عوض شده اند ودیگر مثل دوره جنگ به فکر هم نیستند وثروت اندوزی وبرج ساختن و هزار راه برای زر پرستی و رانت خواری و... پیشه کرده اند.

آخرهای شب دوباره سروقت بازی کامپیوتری می روم .

قهرمان تا مرحله چهارم پیش می رود ودر این مرحله باید همه سربازهای پایگاه را بکشد .با دستکاری دکمه های برج مراقبت زمینه برای پرواز هواپیما که دور از پایگاه قراردارد -فراهم می شود .

 یک بار من ودیگر بار شیرین سعی می کنیم بازی راببریم اما کماندوهای دشمن خیلی قوی عمل می کنند وقهرمان تنهای ما با این که با کشتن سربازهای دسمن .رد شدن از روی آن ها وبرداشتن تفنگ ها امتیاز زیادی به دست آورده دوباره باید از صفر شروع کند

*****

 به آدم هایی که در زندگی ام بوده اند وروی لحظه لحظه بودنم تاثیر داشته اند . فکر می کنم .

هرآدمی گلی است در زندگی من حتی آن ها که بد کرده اند غروب از خیابان های شهر به سمت خانه قدم زنان می آیم .

نرسیده به محل از دور اتومبیل بنز سیاه رنگی می بینم که درست جلوی خانه ما پارک شده است .نزدیک می شوم .دختری را با لباس سفید کنار خودرو می بینم .

پاهایم از رفتن باز می ماند .یک لحظه درنگ می کنم وبه او خیره می شوم .نمی توانم چیزی بگویم اما او ناگهان می گوید :شناختی به جا آوردی ؟!

 -با دلهره می گویم تویی رزا

-پس خیال داشتی کی باشد؟...ببینم این خانه مال خودت است ؟

 -شاید بله شاید نه

-خوب بنشین پشت رل برویم شهر را نشانم بده

ومن چه بی اختیار این کار را میکنم .

 وباز جای شکرش باقی است اگر می گفت می خواهم بیایم داخل خانه به شیرین چه می گفتم ؟

وچه بهتر که تعارف نکردم یعنی از ترس تعارف نکردم میپرسم آخر ماشین به این خوبی را آورده ای توی این جاده ها ی پرخطر که چه بشود ؟۱

- بی خیال بابا !هیچی نمیشود

-ولی نشانی من را از کجا پیدا کردی

 -بازهم بی خیال !وقتی کسی را بخواهی پیداکنی پیدا می کنی

 تو اگر من را می خواستی توی لندن تنهام نمی گذاشتی

 می خواستم از خودت عرضه نشان بدهی و بقیه راه را خودت بیایی آمریکا

- نه من با آن شوک تنها ماندن هیچ راهی جز برگشتن نداشتم .حالاهم که به من شبیخون زده ای و غافلگیرم کرده ای .

 ورزا می گوید چقدر خنده دار حرف می زنی :شوک .شبیخون ... همه این کارها را به من نسبت می دهی ؟۱ 

 -بله رزا خانوم همه این بلاها را تو به سرم آوردی

 -بازهم می گویم بی خیال و بخند !

بعد رزا سیگار وینستونی از جیبش بیرون می آوردوبافندک به طرف من می گیرد تاروشن کنم .

 رزا شیشه ماشین را پایین می آوردومی گوید :راه بیفت بچه ومن راه می افتم

 واو دوباره می گوید من با این به سمنان هم رفته ام

- سمنان که بیابان است واین جا کوهستان و پر از پیچ و خم!

 وبه طرف مرکز شهر می رویم ومنظره طلایی رنگ قلعه که رزا به آن خیره می شود .

می گویم رزا ما از بس این قلعه را دیده ایم . حواسمان به آن نیست وراحت می شود فهمید که هرکس به قلعه خیره می شود مسافراست واهل این شهر نیست ......

 قلعه و درهای چوبی و تاریکی ایوان ورودی ... درایوان . کتیبه های سنگی و الواح دیده می شوند ویک توپ قاجاری که سر راه است

رزامی گوید ازقلعه چیزی نگفتی

 

 در حیاط قلعه قدم می زنیم ومی گویم این جا ارگ حکومتی اتابکان لر بوده که روی دژشاپورخواست بناشده و قاجار اسمش را فلک الافلاک می گذارند و امروز قلعه خرم آباد ه....

 و به رزا می گویم تو که همه فکرت سفر به آمریکا بود چطور شد که هوای غرب ایران به سرت زذ ؟

 - دنیا که همه اش تهران ولس آنجلس نیست ...

چاه قلعه را که می بینیم رزا از نگاه کردن به انتها ی آن می ترسد ومی گوید یعنی زیر این چاه چشمه است ؟

-بله یک چشمه که می تواند هنگام محاصره قلعه ساکنانش را از تشنه گی و مرگ نجات دهد .....

رمان درخت معجزه و رزا ي -علي رضا كرمي-

تلفن مرکز پخش۸۸۰۵۹۳۱۹-۰۲۱


موضوعات مرتبط: نقدو ادبیات

دوشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۲ | 9:11 | علی رضا کرمی (خرم آبادی) |
(پیش از خواندن این متن  باید بگویم از این که در بعضی سایت ها  این مطلب من را بدون ذکر نام نویسنده آورده اند متاسفم) 
 درمتون تاریخی پس از اسلام به نام لرستان   فیلی بر می خوریم  که معرب پهلوی است واین سرزمین از همدان تا خانقین وممدلی امتداد دارد.

وزبان شعر های باباطاهر راپهلوی یاهمین لری امروز دانسته اند

پهلوی به همراه زبان اوستایی ریشه فارسی امروز  هستند.

وباباطاهر شاعردوبیتی سرای قرن جهارم واوایل قرن پنجم است

ومعاصرطغرل سلجوقی .

بقعه ای   درخرم آباد به نام باباطاهرداریم  وباتوجه به این که از مقبره منسوب به بابا طاهر درهمدان تنها یک لوح قرانی مربوط به قرن هفتم  به دست آمده است  نمی توان ان را به باباطاهر که درقرن چهارم میزیسته نسبت داد.

در لرستان بابارا مرید شاه خوشین یا مبارک شاه می دانند

اوبه همراهی مبارک شاه راهی همدان پایتخت سلجوقی است که در این سفر مبارک شاه در رود گاماسیاب غرق می شود .وتاهنوز قلندران کنار این رود به یاد این واقعه تنبور می نوازند وعرفان زمزمه می کنند.

باباطاهر به طغرل می گوید با مردم آن گونه کن که خدا می گوید آن الله یوامر بالعدل والاحسان

وگفته اند باباطاهر بر سر بریده عین القضات حاضر می شود و می گوید برخیز مردان خدا این گونه نخوابند وسر راه افتاده تا این که در چاهی می افتد و....

وزمزمه چند دوبیتی از بابا طاهر:

دلی دیرم زعشقت گیج و ویژه

مژه برهم نهم خونابه ریژه

دل عاشق مثال چوب تر بی

سری سوزه سری خونابه ریژه

**************

 

دلی دیرم دلی کزغم شکسته

چوکشتی بر لب دریا نشسته

همه گویند طاهر تار بنواز

صدا چون می دهد تار شکسته

**********

شوآن استاره گان یک یک شمارم

بوه نیمه شوآن دل وا تو دارم

پس از نیمه شوآن که تو نیایی

بوران اشک از دیده ببارم

*****

هرآن کس عاشقه از جون نترسه

 عاشق از کندو از زندون نترسه

دل عاشق بود گرگ گرسنه

که گرگ از هی هی چوپون نترسه

.....................

 


موضوعات مرتبط: نقدو ادبیات

سه شنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۲ | 13:58 | علی رضا کرمی (خرم آبادی) |
مطالب قدیمی تر